اسدالله امرایی:نخستین مجموعه شعر لیلا كردبچه با عنوان «صدایم را از پرندهها پس بگیر» به همت انتشارات دفتر شعر جوان منتشر شده. شعرهای مادرانه، عاشقانه، اجتماعی و شعرهایی كه به اوضاع و احوال زنان میپردازد، موضوع سرودههای این مجموعه را تشكیل میدهند. «درختها/ بازیگران ماهریاند/ آنقدر طبیعی جوانه میزنند/ كه نگاهت پشت تمام پنجرهها سبز میشود/ و سفیدی موهایت را در هیچ آینهای نمیبینی/ لبخند میزنی و فراموش میكنی بهار/ فصل دخترانهای است/ و شادترین رنگهایش با عبور از رگهای تو شیری میشوند/ لبخند میزنی/ و فراموش میكنی لباسهای چارده سالگیت را/ برای دخترت كنار گذاشتهای.»
بحث زنان شد یاد كتاب «چند كلمه از مادرشوهر» افتادم. مجموعهای از امثال و حكم مربوط به زنان در زبان فارسی. بنفشه حجازی با تحقیق مفصلی كه در این زمینه كرده نمونههای جالبی گرد آورده است. بعد از یك مقدمه طولانی مثل شمر تعزیه كه آخر رجزخوانی اولیه در معرفی خودش میگوید من شمر نیستم بر شمر لعنت، میگوید كه موافق خیلی از شعرها نیست اما محقق از جنم دیگری است. در طبقهبندی اشعار و ضربالمثلها بهصورت موضوعی با تعریف زن شروع شده و همینطور جلو رفته. در هر موضوعی هم دهها شاهد مثال از بزرگان ادب فارسی آورده است. نشر فرزان روز چاپ كرده. ناشری كه معمولا مو را از ماست میكشد و دقت زیادی در چاپ كتابهایش به خرج میدهد. یك زن خوب مرد را كافیست/ بیش از این هم دگر نمیشاید/ گر فزون شد ز عمر خواهد كاست/ هیچ بر عیش هم نه بفزاید/ از یكی بیش اگر بخواهی زن/ بجز اندوه و غم نمیزاید/ ایكه زن بیش خواهی و گویی/ كه به قرآن خدای فرماید/ گر خدا گفت با عدالت گفت/ وآن ز دست تو برنمیآید... . دل به دیگر زنی نباید داد/ مرد را هم خجالتی باید.» این هم شاهد مثالی كه شاید به درد این روزها بخورد. شاعرش شاهزاده افسر است. این شاهزاده افسر همان شاعری است كه گویا در ساختن سرود ای ایران با حسین گل گلاب همكاری داشته. عمران صلاحی هم دربارهاش طنزی دارد «در زمان رضاشاه با زور سر مردم كلاهپهلوی میگذاشتند. روزی رضاشاه در مجلسی شاهزاده افسر را با آن كلاه میبیند و میپرسد: چطور است؟ شاهزاده افسر میگوید: هر عیب كه سلطان بپسندد هنر است!» باز عمران صلاحی در موضوع مورد مناقشه امروز حكایتی دارد كه شاید خواندنش لبخندی به لب بیاورد. زمانی بود كه وزارت ارشاد فقط به افراد متاهل مجوز نشر میداد. یك روز یك نفر به وزارت ارشاد مراجعه میكند و تقاضای دو مجوز نشر میكند. میپرسند: چرا دو تا؟ پاسخ میدهد: برای اینكه دو تا زن دارم!
سعید بیابانكی، حسین پاینده، حامد حبیبی، امیرمهدی حقیقت، جعفـر مدرسصادقی، نیما ملكمحمدی، جان بنویل برناردمالامود، كولوم مككان شماره پرباری را در مجله داستان از گروه مجلات همشهری نوید میدهند: شماره ۱۰ این مجله كه ضمیمه خردنامه است. گل سرخی برای دروازهبان را نیما ملكمحمدی از كولوم مككان ترجمه كرده و ایمان عقیلیان آهنگ آن گوی را از جان بنویل نویسنده ایرلندی برنده جایزه بوكر ۲۰۰۵ كه من رمان دریا را از او ترجمه كردهام كه بهزودی چاپ سوم آن را نشر افق منتشر میكند. ناشر محترم مثل جنتلمنها پول كپیرایتش را هم داده. در بخش داستان زیر همان پل نوشته جعفر مدرسصادقی، پیژامه راهراه من نوشته حامد حبیبی، خواندنیهای تابستان برنارد مالامود را امیرمهدی حقیقت ترجمه كرده كه انصافا مترجم خوب و خوشقلمی است. مالامود هم از آن دست نویسندگانی است كه بهخاطر طنزهای گزندهاش در بازار ایران خوش درخشیده و بیشتر مترجمان صاحبنام كاری از او در پروندهشان دارند. پسرم قاتل است را هم با ترجمه من در مجموعه داستان «مردی كه كشتمش» مجموعه پنج جلدی داستانهای كوتاه پنج قاره بخوانید كه به داستانهای آمریكایی اختصاص دارد. نشر افراز منتشر كرده. در روایت كهن حكایت ملك یونان و حكیم رویان از كتاب هزار و یك شب را بخوانید. از برلن به حرم خانه هم از نامههای عزیزالسطان به شیرازی كوچكه خواندنی است. بارون دكلنشین خاطرات یك مهندس برق است. شاید نقیضهای به بارون درختنشین ایتالو كالوینو باشد كه بسیار خواندنی است و پرویز شهدی ترجمه كرده گمانم. میز كار نویسنده، متكا روی صندلی در باره عادتهای نویسندگیست كه از زبان دونالد ام. موری روایت شده. دو نویسنده و یك سقف به زن و شوهرهای دنیای داستان پرداخته. اسكات فیتزجرالد و زلدا سایر، ولادیمیر و ورا ناباكوف، فئودور داستایفسكی و آنا گریگوریونا داستایفسكا، ژان پل سارتر و سیمون دوبوار، هنری میلر و آنائیس نین، پابلو نرودا و ماتیلدا اورتیا، ویرجینیا و لئونارد وولف، تدهیوز و سیلویا پلات، ریموند كارور و تس گالاگر ارنست همینگوی و مارتا گلهورن و یكی دو نفر دیگر. از این همه سه نفر زندهاند. دن براون و همسرش و تس گالاگر. عكسهای هر شش صفحه را اسكن كردم و برای تس گالاگر فرستادم كه بسیار خوشحال شد و از دوستان مجله داستان تشكر كرد. بدینوسیله ابلاغ میشود. تا یادم نرفته كاریكاتورهای حسن كریمزاده را فراموش نكنید.
شماره ۱۰۶ مجله گلستانه هم رسید. در این شماره پروندهای برای چارلز دو آمبرسیو سر هم كردهام روایت انسانی از آدمهای اعماق، گفتوگو با نویسنده كه میگوید غایب شو تا ببینی و بنویسی، یك داستان بلند. شروین شهامیپور در بخش هنرهای تجسمی سراغ زندهیاد بهمن محصص رفته، مریم حیدریسیاه از حسن مطك نویسنده عراقی ترجمه كرده و جلیل جعفرییزدی هم داستانی از پملا پینتر ترجمه كرده. جلیل جعفرییزدی چندین جلد كتاب داستانی هم ترجمه كرده كه نشر رسش ناشر آنهاست. ازجمله میتوان به «بعد از شلوار جین» اشاره كرد كه منتخبی از داستانهای نویسندگان امروز آمریكاست. بخش معرفی كتاب گلستانه هم حسابی پربار است با نقدهایی از آرش نقیبیان، فرحناز علیزاده، فریده اشرفی و دیگران.
شنام به ضم شین خاطرات كیانوش گلزار راغب است كه انتشارات سوره مهر منتشر كرده. روایت صاف و سادهای از جنگ و اسارت و تعصب و سیاست است. گلزار راغب مدتی در اسارت گروه كومله بوده. در شنام فقط صدای گلنگدن یا به روایت فرهنگستان نظامی روآیك نمیشنوید. عشق هم هست و بارقههایی انسانی كه گاه در سختترین شرایط رو میآید. «كنار چشمه رفتم و مشغول شستن ظرفها شدم. شیلان هم مقداری ظرف برای شستن كنار چشمه آورد و سر صحبت را با نگهبان باز كرد. برای چند لحظهای حواس نگهبان را پرت كرد و كاغذ مچاله شدهای توی سبدم انداخت. كاغذ را به سرعت در جیب پیراهنم پنهان كردم. قلبم تند میزد. فكر اینكه اولین نامه عاشقانه زندگیام در اسارت و در برابر دشمن به دستم میرسید اضطراب و شوقم را بیشتر میكرد. نمیدانستم به دلبستگی به شیلان دلخوش باشم یا از عقوبت جسارتش بترسم.»