مختار شكریپور:سوم شهریورماه سالروز تولد «علیاشرف درویشیان» است. نویسندهای كه با آثاری چون رمان سترگ و غنی «سالهای ابری» و مجموعه داستانهای «آبشوران» و «از این ولایت» و «فصل نان»، جزوی از پسزمینه ذهنی فرزندان كتابخوان سالهای دور شده است. نویسندهای مردمی كه شرافت، صداقت و رسالت انسانی را در ضمیر باطنی و زندگی عینی خود به بالاترین مرتبتی كه شایسته مقام انسان است رسانده است. یگانه آموزگار رنجدیده «سالهای ابری» كه دردهای خود و دیگران را در داستانها و رمانهایش فریاد كشیده و در این مسیر بیاغماض و شائبهای قدمهای محكمی برداشته و آثار ماندگاری در این زمینه خلق كرده است. آثارش چون آیینهای شفاف، رنجهای مردمان فرودستی را نمایانده كه نویسندهشان آنها را خوب میشناسد. انسانی محكم اما فروتن و بیپیرایه كه هیچگاه و تحت هیچ شرایطی حاضر به عقبنشینی از انجام وظیفه و رسالت انسانی خویش، بهعنوان یك نویسنده متعهد به ارزشهای انسانی، نشده است.
درویشیان شگردها و تمهیدهای روایی و تكنیكهای داستانی را در خدمت مضامینی كه دوست دارد طرح كند قرار داده و تمام سعیاش این است كه بر آدمهای پیرامون خود اثری مثبت بگذارد تا به زدودن زشتیها و ترویج خوبیها بپردازد. او در گیرودار فردیتهای خویش نغلتیده و همواره غریو رسای یك روح جمعی آرمانگرا بوده است. علاقه ویژهای نیز به فرهنگ و ادبیات كردی، كه از آن برخاسته و قد كشیده، دارد و برای حفظ و معرفی آن به فارسیزبانان هموطنش به نگارش فرهنگ افسانهها و متلهای كردی همت گماشته و در سالهای اخیر نیز توجه ویژهای به ترجمه آثار داستانی نویسندگان كرد نشان داده است.
«علیاشرف درویشیان» معصومیت كودكانه خود را در كشاكش اغواگریهای پلید حیوانی و هیاهوهای روزمره حفظ كرده و همچنان با صراحت و قدرت بر پلشتیها میتازد و مدام از وهنی كه بر انسان میرود و رفته است حكایت میكند چراكه سرشار از عطوفتی انسانی است كه در این عصر پرهمهمه پولاد و آهن، رنگباخته و چهبسا گم شده است.
بیگمان اینچنین یاد كردن از هر شخصی اغراقآمیز میكند اما شخصیت «علیاشرف درویشیان» به گواه همه كسانی كه با او برخورد كرده یا دمخور بودهاند مصداق تعاریف یادشده است. نگارنده در دیدارهایی كه در این چند ساله با ایشان داشتهام هم بغضهای كودكانه و سرشار از احساسات ناب انسانیاش را مشاهده كردهام و هم برخوردهای قاطعانه و بیشائبهاش را در برابر دفاع از حقیقت ناب. او با هیچكس تعارف ندارد و اعتقاداتش را بدون محافظهكاری و ریاكاری و با صراحت بیان میكند اما به اعتقادات و افكار دیگران احترام میگذارد و هیچ اثری از خودكامگی در او دیده نمیشود. اهل غوغا و هیاهو هم نیست ولی در برابر ناراستیها مقاومت میكند و با شوری وصفناشدنی واكنش نشان میدهد و هرگز حقیقت را فدای منافع شخصی خود نمیكند. او بیگمان در پی ایفای نقش خویش در جامعهاش است و در این مسیر به آب و آتش میزند. درواقع ایشان نمودی از یك نویسنده باشهامت و معتقد است و همیشه بخشندگی، نجابت، صداقت و تواضع او را برای دیگران مثال میزنم.
درویشیان در این چند ساله اخیر نیز كه دچار ضایعه مغزی شد، صبورانه و محكم در برابر بیماریاش ایستاد و با لهجه زیبا و صمیمی كرمانشاهیاش میگفت: «من باید خوب بشم.» اراده و توان او در این زمینه تحسین برانگیز است و آدم با دیدن پشتكار و شكیبایی او شگفتزده میشود. وی حتی در این شرایط از نوشتن غافل نشده است. بذلهگویی و طنز دلنشین این بزرگمرد در این حالت بیماری، نشانههایی تاملبرانگیز از غلیان شور زندگی در او است اما با این همه دلتنگیهای خاص خودش را دارد. با این حال مرد نویسنده از آن روزهای سخت گذر كرده و در آخرین دیداری كه با او داشتم به مباركی و سربلندی روی پاهایش ایستاده بود و داشت قدم برمیداشت. میگفت: «دارم بهتر میشوم و در این مدت چند داستان كوتاه نیز نوشتهام.»
و اما سخن پایانی، این نویسنده متولد ۱۳۲۰، سوم شهریورماه پا در هفتادمین سال زندگی پربار و مثالزدنیاش میگذارد و نگارنده مناسب دیدم این نوشته را در سالروز تولدش به او هدیه كنم. به امید بهبودی روزبهروز ایشان در این روزهایی كه مدام هجاهای همهمه تكرار میشود.