علی خدایی:«زیر آفتاب خوشخیال عصر» جیران گاهان از مجموعه كتابهای قفسه آبی نشر چشمه را دو بار خواندهام. كم اتفاق افتاده كه یك كتاب را دو بار بخوانم. راستش میخواستم بدانم از كجا با این كتاب درگیر میشوم.
در كدام صفحه؟ از كجا در این كتاب حل میشوم و از توی این كتاب به دنیا نگاه میكنم. در این كتاب به نظر همه چیز ساده میرسد. عشق بین یك دختر كلیمی و یك پسر مسلمان، دو زندگی و رسم و آداب و آیین. یك تهران، همه چیز این كتاب ساده است اما من چرا توی این كتاب حل میشوم و پر از كام و ناكامی میشوم. كاش میتوانستم از حسهایی كه فكر میكردم كه در من سفیدمو گم شده است و این كتاب به من گفت آنها هستند و آخرین بار كجا جا گذاشتمشان بگویم. و ای كاش زیر این آفتابی كه ما با این خوشخیالی در عصرهایش قدم میزنیم راهپلههای دیگری به زوایای پنهان وجود داشته باشد كه گمشدهها را در خودمان پیدا كنیم، كاری كه جیران گاهان با كتابش با من میكند. بایستی روی هر میز برای كسانی كه یك روزی گمشان كردم یك كتاب آفتاب خوش خیال بگذارم تا ردپایی باشد از من به آنها.