حميد سليمي:«منوچ شيامالان» تنها فرزند دو پزشك هندي است كه در سال 1970 در هندوستان به دنيا آمد و در هفت سالگي همراه خانوادهاش در جستوجوي بهشتي موعود راهي كاليفرنياي آمريكا شد. پدرش كه در هندوستان پزشكي حاذق و مشهور بود، در آمريكا كه هيولايي بيرحم بود، تنها پستي بهعنوان پزشك شيفت شب يك بيمارستان دولتي پيدا كرد و اولين جرقههاي روزگار سخت دامن منوچ را گرفت كه با نام هندي و نامانوس و چهره سياه و تكيدهاش، نه در بين سفيدهاي ثروتمند آمريكايي دوستي مييافت، نه در ميان سياهان مغرور و درونگرا. چنين بود كه شيامالان مثل همه تكافتادههاي تاريخ، موجودي خيالپرور و هميشه در حال داستانبافي بود و دائم داستانهايي خيالي درباره خانوادهاش در جمع همكلاسيها طرح و تعريف ميكرد. او سالها بعد فيلم سينمايي «نشكستني» - يكي از موفقترين فيلمهاي خود - را براساس داستاني ساخت كه درباره پدربزرگش براي همكلاسيهاي خود سرهم كرده بود؛ مردي كه استخوانهايش هرگز نميشكند!
او بهرغم اصرار پدرش، نميخواست تبعه آمريكا شود اما وقتي ناچار شد براي گرفتن بورسيه تحصيلي يك كالج معتبر اين تابعيت را بپذيرد، نام سرخپوستي نايت به معناي بسيار آفتابسوخته را براي خود انتخاب كرد و گفت اين اسم به رنگ پوستش ميآيد، و«ام. نايت شيامالان» يك آمريكايي شد. به كمك پدر عاشق سينمايش كه يك دوربين هشت ميليمتري دستدوم را در يك حراجي بزرگ براي او خريد، ام. نايت شروع به فيلمسازي كرد. در 15 سالگي 45 فيلم را بهعنوان نمونهكار به كالج سينمايي كاليفرنيا داد و با بورسيه رايگان در اين كالج بسيار معتبر پذيرفته شد. ام. نايت هنوز آن دوربين هشت ميليمتري را دارد و در بسياري از فيلمهاي خود - مثل «نشانهها» و «حس ششم» - آن را بهعنوان وسايل تزئيني صحنه نشان داده است. شيامالان از نوجواني و با تماشاي فيلم «دوئل» ساخته اسپيلبرگ شيفته سبك كاري او شد و هنوز هم ميگويد آرزو دارد فيلمي بسازد كه كمي - فقط كمي - شبيه فيلمهاي استيون كبير باشد و جالب است كه اسپيلبرگ هم از دوستان صميمي اوست و هر فيلمش را با شور و اعتنايي قابل توجه به تماشا مينشيند. اسپيلبرگ در يادداشتي كه در سايت مخصوص فيلم «حس ششم» -برترين ساخته شيامالان تاكنون- به نمايش گذاشته شده، نوشته: «امروز يك پولانسكي جديد متولد ميشود، شرقيتر، كمي باهوشتر و بسيار تكنيكيتر.» نخستين فيلم حرفهاي و بلند شيامالان، تحت تاثير سفر شورانگيز او به زادگاهش ساخته شد كه «عبادت با خشم» نام داشت. او كل هزينههاي توليد فيلم را خودش تامين كرد و نقش اصلي فيلم را هم خود بازي كرد. سپس با ساخت دو اپيزود از سريال تلويزيوني معروف «بزرگراه تاريك» براي تلويزيون كانادا مهر تاييد دوبارهاي بر توانايي خود زد، كليپي پرطرفدار براي امينم ساخت و سپس فيلم بسيار سنگين و سوررئال «كاملا بيدار» را در فيلادلفيا ساخت. «كاملا بيدار» نويد ظهور يك كارگردان فرمگرا را بههاليووديها داد و خيليها منتظر آثار بعدي او شدند. شيامالان فيلمهاي بعدياش را هم در ژانر سينما ماوراء ساخت؛ «نشانهها»، شاهكار«حس ششم» و «دهكده» فيلمهايي بودند كه او را كاملا بهعنوان يك كارگردان توانمند و كاربلد تثبيت كردند، اما فيلمهاي ناموفقي مثل «بانويي در آب» و «اتفاق» هم از راه رسيدند و كمي جايگاه او را با خدشه روبهرو كردند. آخرين ساخته او كه اين روزها راهي پرده سينما شده است، فيلمي است با عنوان «آخرين مبارز هوايي» كه برگرفته از يك سريال انيمشين بسيار پرطرفدار ژاپني است. اگر اطرافتان كودك شش تا 11 ساله داريد، حتما سيديهاي دوبلهشده اين سريال فانتزي را ديدهايد كه دست به دست ميچرخد. شيامالان فيلمي را ساخته به نام «حس ششم» كه در تمام انتخابهاي اخير سينمايي بهعنوان ميراث سينمايي قرن بيستم انتخاب شده و فيلم ديگري را ساخته با عنوان «دهكده» كه خشم كليساي كاتوليك را به همراه داشته و فيلمي را ساخته به نام «بانويي در آب» كه تمام قواعد زندگي مدرن را به سخره گرفته و فيلمي را كارگرداني كرده با عنوان «نشكستني» كه قهرمانهاي كتابهاي كميكاستريپ را موجوداتي بدبخت و آشفته تصوير كرده است. اين گوناگوني آثار بيش از هر چيز بيانگر تلاطم روحي شيامالان است؛ تلاطمي كه بيش از حد صبوري يك بشر معمولي است، چنانكه صميميترين دوست شيامالان يعني «جومپا لاهيري» كه يك نويسنده هندي -آمريكايي محبوب و معتبر است و در كشور ما هم بسياري از آثار مكتوب او - از «مترجم دردها» گرفته تا «خاك غريب» - چاپ شده است، درباره شيامالان ميگويد: «تن او هرگز كفاف روح پريشانش را نخواهد داد.»