احمد محمداسماعيلي:آرش سجاديحسيني در اولين فيلم بلند سينمايياش ميكوشد با ساختار غيرخطي و سيال ذهن جوانهاي نسل امروز را با دوران انقلاب و جوانهايي كه انقلاب كردند آشنا كند.
ساخت فيلم «موج سوم» بهصورت پيشنهاد و سفارش به شما ارائه شد يا اينكه علاقه داشتيد درباره اين موضوع فيلمسازي كنيد؟
به ساخت «موج سوم» علاقه داشتم. چند سالي پيگير ساخت فيلم «موج سوم» بودم و براي تهيهكنندگي فيلم نياز به تهيهكننده و مركزي بود كه دغدغه كار فرهنگي و متفاوت داشته باشد و خوشبختانه موسسه شهيدآويني تهيهكنندگي فيلم را پذيرفت.
خودتان هم نسل سوم و به تعبيري نسل انقلاب محسوب ميشويد؟
تقريبا، اينگونه كه فيلم «موج سوم» با شرايط نامناسب اكران ميشود ممكن است به نسل پنجم هم ارجاع داده شويم!
چقدر از فيلمنامه «موج سوم» توسط اميرعباس پيام كار شد و چه تغييراتي در فيلمنامه انجام داديد؟
فيلمنامه را اميرعباس پيام نوشت و من بازنويسي نهايي فيلمنامه را انجام دادم.
فيلمهايي كه به موضوعات سياسي و تاريخي ميپردازند معمولا ساختار تكخطي دارند اما موج سوم مدام در زمان حال و گذشته ميگذرد؟
بخشي از اين رويكرد به علاقهام به ارائه فرم زيباشناسانه در ساختار فيلم برميگردد. ساختار فيلم قرار بود سر و شكل انتزاعي داشته و مطابق با برداشت من از يك مقطع مهم تاريخي ايران باشد. ارتباط با نسل امروز و جوان كه شرايط آن روزگار را تجربه نكرده است نيز براي من حائز اهميت بود. بنابراين احساس كردم روايت خطي ممكن است مخاطب نسل جوان را حين ديدن فيلم خسته كند. مهم اين است كه مخاطب از در شروع قصه با فيلم همراه شود و بعد در ادامه ماجرا حرف و مضموني كه مدنظر است، مخاطب آن را باور كند.
ساختار انتزاعي با اين نوع موضوعات همخواني دارد؟
فيلمهاي زيادي درباره انقلاب ساخته شده است و قبل از ساخت «موج سوم» همه تصور ميكردند فيلمي مشابه ساير فيلمهاي تاريخي و انقلابي ساخته خواهد شد. من هم براي گريز از رخ دادن چنين اتفاقي، بهترين شيوه كه كار نويي در حيطه ساخت اين نوع آثار بود يعني روايت غيرخطي و سيال ذهن را انتخاب كردم.
عموم صحنههاي مربوط به دوران انقلاب در شب ميگذرد اين مساله دليل خاصي داشت؟
بيشتر فضاي دوران انقلاب فيلم در زيرزمين و شبهنگام در خانه حاتم ميگذرد. زيرا در دوران انقلاب در طول روز مردم به زندگي عاديشان ميپرداختند و خبري از درگيري و تظاهرات نبود، با شروع شب و آغاز حكومت نظامي بيرون آمدن از خانه جرم محسوب ميشد و دل شير ميخواست تا كسي از خانه بيرون بيايد و به مبارزه مشغول شود.
البته بازسازي تهران سال 57 كار سختي است كه بتوان در صحنههاي روز در فيلم از آن استفاده كرد؟
مشكلي بابت بازسازي لوكيشنهاي تهران در مقطع زماني سال 57 نداشتم زيرا مكاني را كه براي لوكيشن اصلي فيلم انتخاب كرده بودم، يكي از بازارچههاي قديمي تهران بود و شكل ظاهري كوچه و خانهها نسبت به 30 سال قبل تفاوت زيادي نكرده بود. از سوي ديگر در فيلمنامه صحنههاي تظاهرات بزرگ عمومي در ميادين بزرگ شهر وجود نداشت كه در بازسازي آن دچار مشكل شويم.
سه جوان شخصيت اصلي فيلم در اغلب سكانسهاي فيلم در كوچههاي بنبست مشغول شعارنويسي هستند، اين مساله دليل خاصي داشت؟
به هر حال در لايههاي زيرين فيلم معاني سمبليكي نهفته است و شما از زاويهديد نقادانه و موشكافانهاي به فيلم نگاه ميكنيد و تماشاگر عادي ممكن است متوجه اين نوع مسائل در فيلم نشود و به سادگي از اين نوع تعابير و نمادها بگذرند. شكل، فرم، رنگ، ريتم و ساير بخشهاي فيلم هيچكدامشان بدون فكر و انديشه كار نشده است.
نورپردازي آبيرنگ در صحنههاي شعارنويسي در خدمت فضاي معنوي آن دوران قرار ميگيرد؟
درست است. در اين صحنهها قصد داشتم يك نوع فضاي روحاني و معنوي كه در آن دوران حاكم بود را به تصوير بكشم. در آن دوران، سن و سال، موقعيت اجتماعي و فردي از بين رفته بود و همه يكسان بودند. خيلي از پلانهاي فيلم را سعي كرديم دو بعدي فيلمبرداري كنيم و عمق ميدان از كليت صحنههاي فيلم حذف شد تا رنگآميزي آبي و نورپردازي تخت، سادگي و صميميت فضاي آن دوران در كليت فيلم متبادر شود.
رابرت زمينهكس در سهگانه «بازگشت به آينده» حضور آدمي را در گذشته و آينده البته در شكل و سياق عامهپسندي ارائه كرده است، در ساخت «موج سوم» تحتتاثير اين نوع فيلمها بودهايد؟
به دنبال الگوبرداري از فيلم خاصي نبودم. بعد از شروع فيلمبرداري يكي از دوستان فيلمي بهعنوان «فركانس» به من نشان داد كه به لحاظ مضمون و ساختار با «موج سوم» شباهتهايي داشت.
قبل از شروع فيلمبرداري «فركانس» را نديده بوديد؟
نه، براي اينكه سوءتفاهمي پيش نيايد كه من از سوژه اين فيلم استفاده كردم، در تيتراژ پاياني «موج سوم» از جمله «با احترام به فيلم فركانس» استفاده كردم.
شروع فيلم به لحاظ مضمون، ساختار و حتي تدوين با ريتم تند و پرشتابي مواجه هستيم، اما با ورود فيلم به فضاي گذشته ريتم فيلم به سكون ميرسد، اين مساله باعث عدمارتباط مخاطب با فيلم نميشود؟
ريتم سريع و تند فيلم در ابتدا به اين دليل بود كه نميخواستم مخاطب فرصت فكر كردن را پيدا كند. ماجرا، ماجرايي به روز بود و در اين دوران با توجه به شتابي كه در زندگي حاكم است كمتر مجال فكر كردن براي آدمها وجود دارد و عموما انديشهاي جاري نيست. در حال حاضر اغلب مردم درگير روزمرگي و خوشيهاي كاذب و دروغين هستند. در ادامه فيلم ميخواستم به مخاطب بگويم بهتر است بنشينيم و به انديشه، پلانها، به گفته، به شنيدهها و به ماجراها كمي فكر كنيم و به همين دليل ريتم فيلم را آرامتر از يك ربع شروع فيلم انتخاب كردم تا تماشاگر در خلال ديدن فيلم فرصت فكر كردن را پيدا كند و اين كاملا عمدي بود و اينگونه نبود كه تصور كنيم فيلم از ريتم افتاده است و ريتم فيلم طوري طراحي شده بود كه پرده اول فيلم به معرفي شخصيتها اختصاص يابد و در ادامه با ريتمي متناسب مخاطب جذب ديدن فيلم شود.
آزاده شخصيت محوري فيلم دختري با شخصيت خاكستري و ويژگيهاي نسل جوان امروز (عصيانگري، عدمارتباط درست و دروغگويي) را با خودش دارد اما در طول داستان فيلم سريع دچار تحول ميشود؟
در «موج سوم» دائم قصد تاكيد اين مساله را داشتم كه قطعيتي درباره واقعيبودن يا واقعينبودن قصه فيلم وجود داشته باشد.
هر زمان مخاطب باور ميكند قصه واقعي است، طوري عمل ميكردم كه در اين ذهنيتش دچار شك شود و بالعكس قضيه هم اتفاق ميافتاد و ميتوانيم باور كنيم كه اين آدمها بودهاند كه اين اتفاقات برايشان رخ داده است. بههمين دليل است كه آزاده در ابتداي فيلم فضاي انتزاعي را باور كرده و در نوع تفكر و اعمالش تجديدنظر ميكند.
بخشي از واقعيتپذيري فضا و شخصيتهاي فيلم را برعهده قدرت تخيل مخاطب واگذار ميكنيد؟
بله. اين شيوه براي مخاطب جذابتر است.
آزاده شخصيتي واقعي است. اما قضيه ارتباط با بيسيم جنبه غيرواقعي و تخيلي دارد؟
همين شخصيت واقعي در ابتداي فيلم قابلباور است و مشكلاتي كه در خيابان و دستگيرياش بهوجود ميآيد واقعي است. آزاده مجبور است در زيرزمين خانه موسيقي و ورزش كند. اين مسائل همه پنهانكاريهاي مربوط به نسل جوان امروزي است. در ادامه مشخص ميشود آزاده اگر با نسل اول انقلاب ارتباط برقرار كند يا ميتوانستيم ميراث نسل اول انقلاب را به اين جوانها منتقل كنيم، چقدر ميتوانستيم موفق و موثر باشيم.
آزاده در سكانسي كه از دكه سيگارفروشي قصد خريد سيگار را دارد وقتي جعفر را پشتسرش ميبيند، خجالت ميكشد و حرفش را عوض ميكند؟
فطرت آزاده پاك است و همه اين نوع انسانها فطرت پاكي دارند و شرايط آنها را تغيير ميدهد.
زندگيكردن آزاده در جامعه معاصر باعث شده سر ناسازگاري و عصيانگري با خانواده و شرايط اجتماعي پيدا كند؟
طبيعي است كه اگر در 30 سال قبل زندگي ميكرد، رويه ديگري در زندگياش انتخاب ميكرد. جوانهاي 30 سال قبل آزاديهاي زيادي داشتند. اما امام خميني(ره) طوري اين نسل را رهبري كرد كه انقلاب كرده و حتي تا پاي جانشان براي پايداري انقلاب ايستادگي كنند. در مقطع بعدي با شروع جنگ بازهم وارد عرصه كارزار ميشوند. از آن طرف آزاده در جامعهاي مذهبي زندگي كرده كه هر هفته نمازجمعه در سراسر كشور برگزار ميشود اما رويه ديگري را برميگزيند.
مادر عليرغم اينكه نسل انقلاب است اما در سرپرستي آزاده خيلي منفعل عمل ميكند.
درواقع نسل انقلاب منفعل شده است و اگر منفعل نميشد و ميتوانست دستاوردهايش را نگهداري كند، شرايط بهگونه ديگري رقم ميخورد و اين مساله عين سكوت 30 ساله مادر درباره عشقش به حاتم است. مادر در نوجواني عاشق پسري بوده و كارهاي انقلابي انجام ميداده ولي الان مدل آدمهاي گنگ خوابديده شده است. به همين دليل است نسل جوان تصور ميكنند كه اولين نسلي هستند كه بهدنبال آزادي واقعي ميگردند.
دليل اين منفعل شدن نسل انقلاب چيست؟
مهمترين عامل جنگ بوده است. اين نسل در جبهه ديگري به جنگيدن با دشمن مشغول بودند و به همين دليل از خانواده و پشت جبهه غافل شدند.
موقعي كه آزاده توسط پليسي در بزرگراه بازداشت ميشود حاتم در اتاقش قضايا را نگاه ميكند و در حكم يك دانا يا ناظر كل خودش را معرفي ميكند؟
شايد حاتم درد درونياش برايش قابل تحمل بوده، به هر حال حاتم جانباز شيميايي است. اما دردهاي بيروني و گسترشيافته در سطح جامعه است كه او را از پا مياندازد.
در «موج سوم» در حقيقت تقابل بين نسل انقلاب و نسل جوان به تصوير درميآيد؟
چنين قصدي داشتم. در كنار پرداختن به مسائل عصيانزدگي نسل جوان، به نجابت و نگاه اخلاقي نسل انقلاب پرداختم. البته اين مسائل ظاهر ماجراها است. به هر حال هر نسل جواني عصيانگر دوره و زمانه خودش است. خود ما نيز زماني كه همسن و سال نسل جوان بوديم، عصيان خاص خودمان را داشتيم. اين عصيانگري اگر درست هدايت نشود سرمنشاء درگيري و چالش ميشود.
در اختلاف بين آزاده و مادرش، مادر تا حد زيادي در حرفهايش محق به نظر ميرسد، اما در اختلاف حاتم با پدر ارتشي خودش، نقد پسر به اعمال پدرش درست و منطقي به نظر نميرسد؟
جوانهاي آن دوران هم محقتر و هم اثرگذارتر بودند. آنقدري كه حاتم بر پدرش تاثيرگذار است، آزاده چنين ويژگياي ندارد. نسل تغيير كرده. در 30 سال قبل پدرسالاري در خانوادهها حاكم بود و در زمان حال فرزندسالاري در خانوادهها ديده ميشود. در آن دوران حاتم توانست جريان فكري پدرش را تغيير داده و حتي يكجورهايي پدرش را در تضادي قرار بدهد كه مجبور شود تصميم مهمي در زندگياش بگيرد و ميان انسانيت و قسم شغلي كه براي كارش خورده يكي را انتخاب كند. پدر هم چون داراي فطرت پاكي است، انسانيت را انتخاب ميكند.
پدر به لحاظ شخصيتپردازي و كارهايي كه انجام داده پرداخت درستي ندارد گاهي مواقع خيلي منفعل عمل ميكند يا اينكه در مواجهه با پسرش رو به خشونت ميآورد؟
پدر در يك موقعيت دوگانه قرار دارد. هم پزشك و تحصيلكرده است و از طرفي يك آدم نظامي است كه بايد به سيستمي كه در آن خدمت ميكند وفادار باشد. در چنين سيستمي حتي بايد از فرزندش بگذرد و در هنگام زخمي شدن جعفر بايد بتواند تصميم درستي را بگيرد.
حضور شخصيت بابك (حامد بهداد) هيچ نوع كاركرد اثرگذاري در خطسير قصه فيلم نداشت؟
بابك درواقع بهصورت سمبليك نماينده پسرهاي نسل امروز است و در سكانسهايي كه حضور دارد يا به دنبال جلب توجه دختران است يا دنبال سيگاري زدن و پول و پله پيدا كردن است و در كمال ايجاز و كمگويي بابك را به مخاطب معرفي كردم. در سكانسهايي كه بابك حضور دارد مشغول پول شمردن است و دنيايش كسب پول است. شغلش هم سيستم صوتي بستن روي ماشينهاي مدل بالا است. در حالي كه جوانهاي آن دوران (انقلاب) به فكر تغيير و تحول در جامعه بودند.