تصویرگر سایت‌ها
KHAMENEI.IR RSS - تلکس خبری
نسخه RSS وب سایت دفتر حفظ و نشر آثار مقام معظم رهبری (مدظله العالی) . Khamenei.ir

  • با پانتومیم نمی‌توان با انقلاب‌‌ها سخن گفت
    |متن سخنرانی آقای حسن رحیم‌پور ازغدی در همایش «نظریه‌ی بیداری اسلامی در اندیشه سیاسی حضرت امام خمینی رحمه‌الله و حضرت آیت‌الله خامنه‌ای»|

    http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif
    بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم، الحمدلله رب العالمین و الصلاة و السلام علی نبینا نبی‌الرحمة ابی‌القاسم محمد و آله آل‌الله. من ده عنوان از فرمایشات رهبری را در باب بیداری اسلامی استخراج كردم و فكر می‌كنم به دو سه عنوانش بیشتر نرسم. راجع به مقام معظم رهبری این نكته را می‌خواهم عرض كنم كه فكر می‌كنم شخصیت حقیقی ایشان به عنوان یك عالم احیاگر دین، اصلاح‌طلب جهان اسلام و یك روشنفكر دینی مجاهد، تا حدود زیادی تحت‌الشعاع شخصیت حقوقی ایشان قرار گرفته است. البته پشتوانه‌ی شخصیت حقوقی، شخصیت حقیقی است ولی معتقدم نقش ایشان به خصوص در بیداری اسلامی و اتفاقاتی كه در جهان اسلام دارد می‌افتد، به تبع نقش استثنایی امام به عنوان پدر انقلاب‌‌های اسلامی در عصر حاضر، به تعبیر مخالفین، پدر بنیادگرایی دینی و به تعبیر دوستان، پدر بیداری اسلامی، یك نقش ویژ‌ه‌ای است كه متأسفانه به تعارف و رودربایستی گذاشته می‌شود.

    معمولاً از ایشان به عنوان شخص اول نظام بحث می‌شود و بحث‌ها گاهی كلیشه‌ای و رسمی است اما از كار عظیمی كه هم عملاً و هم نظراً ایشان از قبل انقلاب تا امروز در این مسیر انجام داده، گفت‌وگوی علمی نمی‌شود. من در این فرصت كوتاه سعی می‌كنم كه به بعضی از این عناوین -كه بخش مهمی از فرمایشات ایشان را در این باب نگاه كردم و استخراج كردم و به نظرم جای كار دارد- بپردازم. بنابراین راجع به ایشان به عنوان شخص اول نظام صحبت نمی‌كنم. گرچه او خودش كاملاً تعیین كننده است در این بیداری اسلامی و الهام‌بخش به بقیه‌ی جهان اسلام است اما در كنار آن و قبل از آن به عنوان یك انقلابی و انقلاب‌شناس و به عنوان كسی كه از تجربه‌ی زندان و تبعید تا تشكیل حكومت و مدیریت یك حكومت انقلابی، سخت‌ترین شرایط را از سر گذرانده و به عنوان یك مصلح اسلامی، یك روشنفكر دینی و نظریه‌پرداز، یك عالم مجاهد و احیاگری كه حتی از قبل از انقلاب به دنبال ایجاد یك ذهن و زبان مشترك بین جهان اسلام بود.

    شاید بین علما و روحانیون حوزه‌ی شیعه ما كسی غیر از ایشان یا نداشته باشیم یا بسیار انگشت‌شمار باشد كه از آن موقع سعی كنند از این طرف به غرب جهان اسلام، اندیشه‌‌های امثال سید قطب و از این طرف به شرق جهان اسلام، نقش مسلمین در نهضت هند پل بزنند و شرق و غرب جهان اسلام را به هم متصل كنند. از مذاهب و قومیت‌های مختلف و در واقع بذر بیداری اسلامی را در ذهن و دل جوانان مسلمان در ایران بپاشد و آبیاری كند و از وحدت اسلامی، بیداری اسلامی، ایجاد ذهنیت مشترك بحث بكنند. همین‌طور تجربه‌‌های دسته‌بندی شد‌ه‌ای كه ایشان به‌خصوص در این پیام‌هایی كه در این یكی دو سال به جهان عرب دادند كه واقعاً به دقت یك پایان‌نامه دقیق‌تر طراحی شده به سراسر عالم در جهان اسلام درست اگر منتقل بشود با نخبگان و روشنفكران و علما و انقلابیون رد و بدل بشود، در سرنوشت انقلاب‌‌ها تأثیرگذار خواهد بود.

    من فكر می‌كنم به یك معنا ایشان را می‌شود سید جمال منهای كاستی‌‌های سید جمال دانست؛ یعنی استفاده از تجربیات و ضعف‌ها و بعضی از شكست‌های سید جمال و امثال او. به عبارت دیگر سید جمال به علاوه‌ی تجربه‌ی سی سال انقلاب اسلامی و منهای ضعف‌های او دانست. در این فرصت كوتاه بیشتر از این نمی‌توانم توضیح دهم. فقط مجبورم به بعضی از سرفصل‌هایش اشاره بكنم. ولی قبل از این یك نكته‌ای عرض بكنم. دانشگاه و حوزه‌ی ما متأسفانه هنوز خودش را آماده برای یك حركت جهانی نكرده است. در داخل كشور سرگرم بحث‌های پیشِ پا افتاده‌ی سیاسی و مسائل خاص و اینها هستیم و هنوز احساس مسئولیت جهانی نكردیم. این دوران، دورانی بود و هست كه از این‌جا باید و می‌شود به لحاظ نظری به سراسر عالم سرازیر شد. این‌جا انقلاب مادر است. انقلاب مادر به انقلاب‌‌های بعدی الهام می‌دهد ولی این الهام فعلاً از راه دور است. با پانتومیم و لب‌خوانی و از راه دور نمی‌شود با انقلاب‌‌ها حرف زد. اگر حوزه و دانشگاه ما پای كار بودند و آماده بودند، امروز ما باید اگر نه هزاران، بلكه صد‌ها نفر متفكر مسلمان حوزوی و دانشگاهی به سراسر جهان عرب مدام در رفت و آمد بودند و یا از طریق رسانه‌‌ها با اینها در ارتباط بودند و تأثیرگذاری می‌كردند و این تجربیات را آنجا منتقل می‌كردند.

    http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif هنوز بالغ نشدیم
    مسئولیت‌های ما جهانی شده است ولی ما هنوز بالغ نشدیم. این یك اشكال بزرگی است به حوزه و دانشگاه و عملاً این مسئولیت حوزه و دانشگاه را شخص رهبری در این یكی دو سال با پیامهایی كه داد و تجربه‌‌های ریز انقلاب ایران، تجربه‌‌های خوب و بد ما، پیروزی‌ها و شكستهایمان را ایشان به دوش گرفت و به آنها منتقل كرد.

    محور اول، بازخوانی امكانات جهان اسلام و مشكلات جهان اسلام است؛ یعنی درست دیدن واقعیت. یك مبارز، یك انقلابی، یك انقلاب اگر موقعیت خودش را درست بشناسد و درست عرضه بكند، گام اول را برای پیروزی برداشته است. آن وقت شكست‌هایش هم به حساب او پیروزی نوشته خواهد شد؛ چون مقدمه‌ای خواهد بود برای پیروزی‌های بعدی. دعوت جهان اسلام به درست دیدن واقعیت یك ركن مهمی است كه ایشان در پیام‌ها به جهان اسلام و جهان عرب در چند نوبت تأكید كردند و انگشت تأكید رو بعضی‌ها گذاشتند و اشاره به این‌كه جهان اسلام، یك واحد پراستعدادی است كه این همه امكانات استثنایی دارد ولیكن نمی‌تواند از این امكانات، درست بهره‌برداری كند و امكانات خودش را نمی‌شناسد. ما قدرت‌های خودمان را نمی‌شناسیم چنان‌كه بعضی ضعف‌هایمان را نمی‌شناسیم. ملت‌‌ها و كشور‌های اسلامی اگر از كاروان دانش جهانی عقب افتادند، اگر از ثروت‌های عظیمی كه در اختیار دارند كه بزرگترین منبع ثروت و انرژی جهان، جهان اسلام است، از اینها محروم و بی‌بهره ماندند، اگر در مسابقه‌ی بزرگ فرهنگی جهان مقهور فرهنگ‌های بیگانه شدند و مصرف كننده شدند، در عرصه‌ی سیاست بین‌الملل تابع شدند، به لحاظ نظامی مدام صد، صد و پنجاه سال است كشور‌های اسلامی در معرض تجاوز و اشغال ارتش‌های غربی و شرقی هستند و در این صد و پنجاه سال، دائم سرزمین‌های اسلامی توسط انگلیس، روسیه، فرانسه، آمریكا اشغال شده و همچنان اشغال می‌شود و در خطر است، این مشكلات درست است كه از بیرون آمدند از این مشكلات استفاده كردند، اما خائن اصلی، نخبگان جهان اسلام هستند. خائن اصلی، حكومت‌های مسلط بر مسلمین هستند. كسی كه اولین و آخرین خیانت را به ما كرد، خودمان بودیم.

    ما تا به خودمان خیانت نكنیم، دیگران بر ما مسلط نمی‌شوند. اگر علمای فاسدی پیدا شدند كه اختلافات فرقه‌ای ـ مذهبی را در جهان اسلام دامن زدند و همچنان مشغولند، اگر روشنفكران وابسته‌ای سازماندهی شدند تا اختلافات قومی ـ ملی را با شعار‌های ناسیونالیستی افراطی دامن بزنند، اگر كشور‌های اسلامی همه تبدیل شدند به اقمار چند قدرت اروپایی و آمریكایی و روح تسلیم حاكم شد، اگر در برابر فرهنگ آنها تسلیم شدیم كه شروع شكست و نابودی، شكست فرهنگی است و اگر دولت‌ها و حكومت‌های جهان عرب و جهان اسلام بدون استثنا دیكتاتوری‌های سكولاری هستند و بودند كه دست‌نشانده‌ی اروپا و آمریكا بودند و شخصیت‌های حتی سیاسی ـ فرهنگی مصلح جهان اسلام معمولاً به لحاظ فرهنگی و سیاسی در برابر دیگران مرعوب بودند و هستند و وقتی رهبران مرعوب باشند یا مجذوب باشند، طبیعی است كه از ملت‌‌ها و از جوانان انتظار بیشتری نخواهد بود. آنها نمی‌توانند از سقف طبیعی خودشان بالاتر بروند و ترویج افكار از قبیل همین تفكیك یعنی تبدیل اسلام به یك تجربه‌ی فردی و بیرون كردن اسلام از عرصه‌ی سرنوشت بشری و از این قبیل، بخشی از مشكلات و از آن طرف بخشی از امكاناتی بوده كه در جهان اسلام است و به آن توجه نداشتیم. بعد از انقلاب ایران این توجه اجمالاً دارد ایجاد می‌شود.

    http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif صیانت از تغییر ایدئولوژی انقلاب‌ها
    نكته‌ی دوم برای یك انقلاب اسلامی دینی در این عصر، در جهت صیانت از تغییر ایدئولوژی انقلاب‌ها. هم در عرصه‌ی ارزش‌ها و هم عرصه‌ی روش‌ها، خوانش صحیح معیارها است. رهبری خطاب به نخبگان سیاسی و دینی جهان عرب كه یا بعضی‌شان واقعاً رهبری می‌كنند یا بعضی مدعی رهبری هستند یا به غلط به عنوان رهبران این حركت‌های جهان عرب شناخته شدند، به آنها شفاف خطاب كرد كه خواست عمومی ملت‌هایتان را بشناسید. این خواست بازگشت به اسلام است و بازگشت به اسلام به مفهوم بازگشت به گذشته نیست. و این تفاوت مهمی است بین سلفی‌گری عقلانی و سلفی‌گری غیرعقلانی. بازگشت به اسلام به مفهوم بازگشت به گذشته هست یا نیست. اینها را می‌شود جدا از هم معنا كرد یا نه؟ ایشان به رهبران و روشنفكران و علما در جهان عرب در یكی دو سال اخیر خطاب كرد كه مسأله‌ی اصلی شما در شرایط جدید، نظام‌سازی است. قانون اساسی نویسی است و مدیریت انقلاب یا باید گفت نیم‌چه انقلاب‌هایی كه كردید است. ما تقریباً هیچ انقلابی در كشور‌های عربی به معنای انقلاب تمام شاهد نبودیم و اینها انقلاب‌‌های نیمه تمامند و برخی از اینها اساساً ممكن است انقلاب نبوده باشند و بلكه امواجی بود كه ایجاد شد و دیگران آمدند رویش سوار بشوند و باید مراقب بود. ایشان خطاب می‌كنند كه مسأله بسیار مهم‌تر از این است كه یك گروه یا افراد خاصی بیایند یا بروند. بحث مسأله‌ی مهم، تمدن‌سازی اسلامی مجدد است در عصر جدید و اگر افق را دورتر ببینید، همت‌ها بلندتر می‌شود و سطح گفت‌وگو‌ها و بگو مگو‌ها ارتقا پیدا می‌كند. این یك جهاد بزرگ است. شما یك تاریخ، عقب‌ماندگی و استبداد و بی‌دینی و فقر و وابستگی را باید در كشورهایتان در كوتاه‌ترین زمان‌ها جبران بكنید. هم رویكرد اسلامی باید داشته باشید و هم جدا از مردم تلاش نكنید حكومت اسلامی برقرار بكنید. یعنی روش ایجاد و اعمال حكومت اسلامی، روش مردم‌سالارانه باشد؛ مردم‌سالارانه و با رعایت عقلانیت و علم كه اینها تفاوت‌‌های مهمی است بین انقلابی‌گری دینی از نوع امام رضوان‌الله‌علیه و از نوع جریان‌‌های ارتجاعی عرب.

    اسلامی كه بتواند جامعه‌سازی كند، بتواند با رعایت عقلانیت و علم با روش مردم‌سالاری، رویكرد اسلامی را حفظ كند و بتواند آزادی و حقوق اجتماعی را منهای لیبرالیزم تفسیر كند، بتواند برابری را منهای سوسیالیزم و ماركسیزم تفسیر و معنا كند، بتواند از نظم منهای فاشیزم بحث بكند و اینها را در جامعه‌ی اسلامی و امت اسلامی نهادینه كند و تقید خودش را به شریعت مترقی اسلام حفظ بكند. شریعت‌گرا باشد، اما اهل جمود و تحجر نباشد. مستقل باشد، ولی منزوی نشود. چگونه پیشرفت كند، بدون این‌كه وابسته بشود به غرب. چه طور مدیریت علمی كند جامعه را، بدون این‌كه محافظه‌كار باشد و یا سكولاریزه. اینها هشدار‌های صریح رهبری است به آنها كه تعریف‌‌ها را بروید دوباره بازخوانی و اصلاح بكنید و اخطار می‌دهد كه دو الگوی قلابی از اسلام‌گرایی پیش چشم شما گذاشتند و منتظرند بعضی از این كشور‌ها در الگوی اول غرق بشوند و بعضی در الگوی دوم و آنهایی كه در الگوی اول گرفتار می‌شوند، با فاصله‌ی كوتاهی گرفتار الگوی دوم خواهند شد. چون الگوی اول، الگوی ارتجاعی دوره‌ی انتقال است به سكولاریزمی كه یك مقداری رقیق‌تر باشد؛ یعنی علناً به ارزش‌های اسلامی اهانت نكند ولی باطن سكولاریزم را حفظ كند. دعوت به این‌كه تعریف‌‌ها را باید بازخوانی و اصلاح كنید. الگوی اسلام تكفیری و الگوی اسلام لائیك، هر دو به عنوان دو بدیل در برابر جنبش بیداری اسلامی از طرف غرب به جامعه‌ی عرب پیشنهاد شده و خواهد شد. هدف این است كه انقلاب‌‌های منطقه به دنبال الگوی اسلام اصولگرای معتدلِ عقلانی و انقلابی و فداكار كه جای اصول و فروع را عوض نكند، نرود.

    http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif مراقب بدل‌سازی‌ها باشید
    به عبارت دیگر، كلمات باید دوباره و به دقت تعریف بشوند. همین‌طور اخطار داده شد به انقلابیون عرب كه مراقب بدل‌سازی‌ها برای شعار‌های درست اسلام‌گرایی باشید. مراقب باشید به جای شهادت‌طلبی، تروریزم ضد مردمی را باب نكنند. شما می‌دانید، جنبش‌های شهادت‌طلبی كه برای اولین بار در فلسطین و لبنان با الهام از انقلاب اسلامی ایجاد شد و كمر صهیونیزم و استكبار غرب را شكست، دنیا را و غرب را با یك سلاح جدیدی آشنا كرد كه از پس همه‌ی بمب‌های اتمی آنها برمی‌آید. و دیدند با چند صد نیروی شهادت‌طلب در لبنان، اسرائیل برای اولین بار در تاریخش عقب‌نشینی كرد. فضای سنگین رسانه‌ای، سینمایی و هالیوودی در ظرف این بیست و چند سال برای تبدیل عملیات شهادت‌طلبی به تروریزم ویران‌گر احمقانه صورت گرفته و عملاً به این‌جا رساندند كه از طریق رژیم‌های فاسدی مثل سعودی و بعضی رژیم‌های دیگر، كه یك الگوی قلابی و خطرناكی از عملیاتی تحت عنوان شهادت‌طلبی و جهاد ایجاد كنند، كه به جای ضربه زدن به صهیونیزم و امپرالیزم، ضربه بزند به مسلمین و درگیری‌های مذهبی ـ قومی را ایجاد بكند. به جای این‌كه برود در برابر نیرو‌های اشغالگر در عراق و افغانستان و فلسطین و لبنان و مناطق دیگر، عملیات استشهادی بكند، بیاید در مسجد و حسینیه و بازار و خیابان علیه مردم مسلمان این كار را انجام بدهد. و دقیقاً سعی كردند یك عملیات مترقی انقلابی انسانی تبدیل بشود به یك عملیات ضد انسانی. متأسفانه در یك جاهایی هم این كار را كردند.

    ما خیلی كار داریم، كار‌های نكرده كه بتوانیم مرز بكشیم بین آن‌چه كه به نام عملیات شهادت‌طلبانه در لبنان و فلسطین و مواردی از این قبیل اتفاق افتاد و می‌افتد و آن‌چه كه اینها می‌خواهند در كشور‌های عربی و منطقه و خاورمیانه رایج كنند. تعصب و تحجر و خشونت را به جای اسلام‌گرایی و جهاد غالب بكنند. قومیت‌گرایی و قبیله‌بازی را به جای اسلام‌خواهی و امت‌گرایی مسلط بكنند. وابستگی اقتصادی - فرهنگی به غرب را به جای پیشرفت و الگوی پیشرفت مستقل و سكولاریزم را به نام علم‌گرایی بر نخبگان جهان عرب حاكم بكنند. سازش‌كاری را به نام عقلانیت، فساد و هرج و مرج اخلاقی را به نام آزادی، دیكتاتوری را به نام نظم و امنیت، مصرف‌زدگی، دنیاگرایی و اشرافی‌گری را به نام توسعه و ترقی، فقر و عقب‌ماندگی را به نام معنویت‌گرایی و زهد به ملت‌‌های عرب غالب كنند. و متأسفانه عمدتاً همین مناطقی كه دارد تحولات اتفاق می‌افتد، اینها به لحاظ كلامی اشعری‌اند. البته اشعری‌گری بیشتر روی كاغذ است. امروز اشعری واقعی كه حاضر باشد شفاف از اشعری‌گری دفاع كند، زیاد نیست ولی اسماً اشعری‌اند. و می‌دانید در جهان تفكر اشعری، سكولاریزم بسیار زمینه‌ی رشد دارد. چون دیدگاهی كه از ایمان منهای عقلانیت بحث می‌كند و می‌گوید حاضر به گفت‌وگوی استدلالی در هیچ موردی نباشد و از تحكم مذهبی بحث می‌كند، یك چنین ایمان مذهبی اساساً نمی‌تواند نظام‌سازی كند. تفكر اشعری قادر به نظام‌سازی نیست و این چیزی است كه غرب خوب می‌داند.

    http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif می‌خواهند تفكر طالبانی ترویج شود
    آنها می‌خواهند كه این تفكر طالبانی و اشعری‌گری ترویج بشود و خشونت به اسم اسلام‌گرایی بیاید. خب مردم جهان عرب مدت زیادی نمی‌توانند منتظر بمانند، چون به فقر و گرفتاری‌های قبلی، هرج و مرج هم اضافه شده و كمك‌های استعماری غرب هم به این كشور‌ها طبیعتاً كاهش پیدا كرده است. اینها منتظرند چند سالی این وضعیت طول بكشد و اینها اعلام كنند كه ما اشتباه كردیم و غلط كردیم و غرب برگردد این بار به نام دیگری. همان كاری كه در ابتدای انقلاب خود ما هم شد و اگر امام نبود، آنجا مسلط می‌شدند. شما یادتان است سال 57 كه انقلاب پیروز شد، سال 58، 59، 60 كی‌‌ها آمدند سر كار؟ آنهایی كه آمدند بر حكومت مسلط شدند، كی‌‌ها بودند؟ اگر امام نبود، حكومت با همان شیوه پیش رفته بود. امروز شما اصلاً انقلاب اسلامی نداشتید.

    جهان اهل سنت با مقوله‌ای به نام ولایت فقیه آشنا نیست و این یك نقطه‌ی آسیب‌پذیر است برای جهان اسلام. اسلام‌گرایی‌شان می‌رود به سمت تحجر و نوگرایی اسلامی‌شان می‌رود به سمت سكولاریزم. برای برادران اهل سنت انتخاب یك خط تعادل بین تحجر طالبانی اشعری‌گری با سكولاریزم غربی، یك خط سوم و متعادل برای برادران اهل سنت فوق‌العاده مشكل است. من از این جهت تقریباً مأیوسم كه برادران عرب و جهان اهل سنت بتواند به یك خط وسطی برسد، مگر تجدیدنظر‌های اساسی كلامی ـ فقهی بتوانند انجام بدهند. شیعه با اعتقاد به مفهوم اجتهاد و با اعتقاد به مفهوم ولایت فقیه، اینها دو تا سلاحی‌اند كه مصونیت‌‌های زیادی ایجاد كردند برای ما. این دو دقیقاً به این مفهوم اهل بیتی چون در فقه و كلام برادران اهل سنت نیست، یك مقداری این مشكل وجود خواهد داشت. یعنی مدام زیگزال را شاهد خواهیم بود، حتی اگر از پس توطئه‌‌های غربی بربیایند. رهبری دقیقاً رو این نقطه انگشت گذاشت و تأكید كرد كه مراقب باشید این دو تا بدیلی كه دارند به شما ارائه می‌كنند، در دام یكی‌شان نیفتید.

    http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif پیچ بزرگ تاریخی یعنی چه؟
    نكته‌ی بعد، افشای پشت صحنه‌ی تحولات جهانی است كه ایشان تعبیر كردند به پیچ بزرگ تاریخی و جهانی. اگر بخواهید ماهیت این تحولات را بشناسید یك آثار جهانی دارد. دو قطبی سرمایه‌داری ـ كمونیزم كه جنگ قدرت و ثروت در صد سال، صد و پنجاه سال گذشته بود، تمام شد. امروز دو قطبی بین مستضعفین جهان با رهبری مسلمین و جهان اسلام با جلوداری مكتب اهل بیت ایجاد شده و آن طرفش مستكبران عالم به رهبری آمریكا، ناتو و صهیونیزم است. دو اردوگاه اصلی تشكیل شده است و امروز اردوگاه سومی وجود ندارد. تشكیل این دو اردوگاه سابقه در تاریخ ندارد. این امر اولین بار اتفاق می‌افتد. خود غرب هم به این قضیه دامن زد. اینها اگر هوشیار بودند این كار را نمی‌كردند. خودشان هم كمك كردند. یك دو قطبی ایجاد شد كه این دو قطبی یك فوائدی دارد، یك ضرر‌ها و تهدیدهایی دارد. اما ایجاد شده است. فقط هم بحث اسلام نیست. امروز می‌بینید از آمریكای لاتین تا شرق آسیا حتی ملت‌‌های غیرمسلمان آنجا صف‌بندی مستضعف و مستكبر تشكیل شده و الهام گرفتن از امام و نگاه توأم با احترام و تحسین به امام و به انقلاب اسلامی است.

    اراده‌ی خدا بر بیداری ملت‌‌ها تعلق گرفته و تعبیر رهبری این است كه قرن اسلام رسید. عصر ملت‌‌ها رسید. تا به حال عصر احزاب بود، عصر روشنفكران بود، عصر نظامیان بود، عصر دیكتاتور‌ها بود. عصر ملت‌‌ها گویی فرارسیده و عصر، عصر اسلام است همان‌طور كه امام می‌گفت این قرن، قرن اسلام و غلبه‌ی مستضعفین بر مستكبرین است. والّا معنا ندارد جوانان و روشنفكران نیویورك و لندن و مادرید و رم و آتن الهام بگیرند از میدان تحریر مصر و رسماً بگویند كه ما از آنجا الهام گرفتیم. بگویند ما وال‌استریت را می‌خواهیم بكنیم میدان تحریر. اصلاً چنین چیزی در تاریخ سابقه ندارد. همیشه الهام در این صد و پنجاه سال اخیر از شرق از غرب بوده است. الآن كه حجاب از شرق می‌رود به غرب و اروپا حجاب را ممنوع می‌كند یا میدان تحریر كه خودش یك الهامی است از این طرف، از شرق خاورمیانه می‌رود بعد به اروپا و به آمریكا، یعنی مسیر تاریخ، مسیر فرهنگ تاریخ از غرب به شرق دارد تبدیل می‌شود به از شرق به غرب.

    این یعنی شروع یك تاریخ جدید. مشروعیت قطب سرمایه‌داری و الگوی لیبرال ـ دمكراسی غرب زیر سؤال رفته است. الآن موجودیتشان هم زیر سؤال می‌رود. همین چند روز پیش بعضی از همین روشنفكران اروپایی اعلام كردند كه احتمال انقلاب واقعاً در اروپا وجود دارد و دیگر شوخی نیست. تا به حال كسی نمی‌توانست از انقلاب در غرب صحبت كند. اصلاً غربی‌ها افتخارشان این بود و به كمونیست‌ها می‌گفتند كشور‌های كمونیستی سركوب می‌شوند. شما اگر فشار سرنیزه را بردارید، انقلاب می‌شود. ولی در جهان سرمایه‌داری هرگز انقلاب اتفاق نخواهد افتاد. می‌گویند امروز ما داریم می‌بینیم جهان سرمایه‌داری در اروپا و آمریكا حقیقاً در معرض انقلاب مردمی است. و این وضعیت معلوم نیست چقدر ادامه پیدا بكند. الان شرایط بلوك شرق كمونیستی در دهه‌ی هشتاد میلادی بر بلوك غرب و سرمایه‌داری حاكم است؛ فروپاشی اخلاقی ـ اجتماعی، بحران‌های بی‌سابقه‌ی اقتصادی، شكست‌های بزرگ نظامی.

    در تاریخ استعمار غرب در این صد و پنجاه سال، اولین بار است كه ارتش‌های غربی می‌آیند كشور‌های اسلامی را اشغال می‌كنند و مجبور می‌شوند دست خالی بروند. تا به حال این طور نبود. هر وقت آمدند، ماندند. ارتش آمریكا از جنگ بین‌الملل دوم تا الان، ژاپن و ایتالیا و كره و این‌ها را ر‌ها نكرده است. هنوز پادگان‌هایش و هزاران نطامی آنجایند و اصلاً اینها استقلال ندارند؛ نه آلمان، نه ایتالیا. حالا نه آلمان، نه ژاپن به طور خاص اصلاً استقلال سیاسی و دولت مستقل ندارند. اینها آمدند كه بمانند در عراق. اول هم كه آمدند یادتان هست، گفت ما آمدیم برای صد سال بمانیم. رهبری اعلام كرد به جهان عرب، به روشنفكران عرب كه نترسید از اینها. نه به اینها امید ببندید، نه از اینها بترسید. اینها به شكست‌های بزرگ نظامی در افغانستان، عراق، لبنان، غزه دچار شدند. اكثر دیكتاتور‌های وابسته و دست‌نشانده‌شان در كشور‌های مسلمان و عربی سقوط كردند یا در معرض زوالند. ماهیت سازمان‌های بین‌المللی، وابستگی‌شان افشا شد كه با همه‌ی مسائل با دموكراسی و حقوق بشر برخورد گزینشی می‌كنند. تناقض‌گویی، پریشان‌گویی، موضع‌گیری‌های دوگانه‌شان در برابر این جنبش‌های عربی، دستشان را رو كرد.

    درباره‌ی محور سوم كه انقلاب مادر و تجربه‌خوانی برای جهان عرب است، فقط توجه دوستان را جلب می‌كنم به این تعبیری كه ایشان به انقلابیون عرب اعلام كرد كه انقلاب ما پیروزی‌هایی داشته و شكستهایی. ما سیاه و سفید نمی‌بینیم. ما یك ضعف‌هایی داشتیم، یك جاهایی موفق شدیم و یك جاهایی شكست خوردیم. اما هیچ جنبش اسلامی در جهان پس از تسلط غرب و شرق بر مسلمین در قرن گذشته، تا این حد كه انقلاب ما جلو آمده، جلو نیامده كه نظام تشكیل بدهد و از این همه موانع عبور كند. انقلاب اسلامی با وجود بعضی ضعف‌ها و اشكالاتی كه داشته و هنوز دارد و باید برطرف بشود، موفق‌ترین تجربه‌ی اسلامی عصر جدید در عرصه‌ی خودباوری ملت‌ها، مردم‌باوری نخبگان، نفی اصول شكست‌ناپذیری دیكتاتورها، شكستن غرور كمونیزم و غرور سرمایه‌داری و ارائه‌ی مدل‌های كارآمد نسبی در پیشرفت‌های بزرگ مدرن و جدید با حفظ مردم‌سالاری و دفاع از ارزش‌های اسلامی است.

    http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif مردم جلوتر از نخبگان
    محور دیگر این است كه شناسنامه‌ی تاریخی انقلاب‌‌ها را مراقب باشید كه به لحاظ روش‌شناسی تحریف نشود. این هم تذكر دیگر رهبری است به آنها كه دنبال علت‌یابی‌های بی‌خودی هستند. این نهضت‌های بیداری نمی‌تواند خلق‌الساعه باشد. اینها پشتوانه‌‌های تاریخی و تمدنی در جهان اسلام دارد. ذخیره‌ی معرفتی داشته‌اند. تجربه‌‌های متراكمی در طول صد صد و پنجاه سال گذشته ایجاد شد تا وجدان عمومی مسلمین، ملت‌‌های خاورمیانه و شمال آفریقا به نقطه‌ی جوش نزدیك شد. بنابراین توهم این‌كه یك خودسوزی باعث یك انقلاب بشود یا آمریكا اجازه داده كه انقلاب بشود یا فیس بوك و توییتر سرنوشت ملت‌‌ها را تغییر می‌دهد، اینها ناشی از فقدان شناخت دقیق از تحولات تاریخی و اجتماعی است. بیش از یك قرن پیش‌زمینه‌ی علمی و جهادی به تدریج ملت‌‌های عرب را هوشیار و شرمنده كرد، به ستوه آورد و بعد، الگوی انقلاب اسلامی در ایران كه توانست نظام‌سازی كند و به پیشرفت‌های بزرگی دست پیدا كرد، تیر خلاص بود به دلمردگی و افسردگی ملت‌‌های عرب و پایان ترس آنها. جای علت و معلول را نباید بگذارید عوض كنند. یك ملت به تدریج حوصله‌اش سر می‌رود، ترسش می‌ریزد، اعتماد به نفس پیدا می‌كند. می‌گویند وقتی انقلاب می‌شود كه گوسفند‌ها دیگر «بع بع» نمی‌كنند بلكه گرگ را می‌دَرند. آن وقتی گوسفند‌ها گرگ را می‌درند و دیگر بع بع نمی‌كنند، انقلاب شروع شده است. امام نشان داد كه به جای بع بع كردن، بروید ترتیب گرگ‌ها را بدهید و می‌شود این كار را كرد و شد. بزرگترین ضربه‌ای كه انقلاب ما به آنها زد، این بود كه ترس ملت‌‌ها ریخت.

    نكته‌ی بعدی كه رهبری در ماهیت‌شناسی و تفاوتش با جنبش‌های قبلی در تاریخ معاصر عرب بحث كرد، این بود كه این جنبشهایی كه دارد بپا می‌شود، جنبش روشنفكران نیست. انقلاب، كودتای نظامی‌ها نیست، جنبش چریك‌ها نیست. اینها خواستند در سوریه و جاهای دیگر نظامی‌اش بكنند. اینها بازی با انقلاب‌‌ها و سوار شدن بر امواج است. واّلا آن اتفاقی كه در مصر و تونس افتاد و در لیبی و بحرین افتاد، این‌ها حقیقتاً جنبش مردم عرب بودند. متأسفانه یك اتفاق دیگر در جهان عرب افتاده است. با توجه به این‌كه الآن مردم و جوانان از نخبگانشان یك گام جلوترند، رهبرانی ندارند كه مستحق این مردم باشند. نمی‌خواهم همه‌شان را انكار كنم یا كتمان كنم. انقلاب اسلامی رهبری داشت و دارد كه لیاقت این مردم را دارند. مردم ایران نشان دادند كه لیاقت ولایت فقیه را دارند. ما در جهان عرب مشكل شدید رهبری و بحران رهبری داریم. آن‌ها بحران مذهبی و ایدئولوژیك دارند و این ارتباط‌ها متأسفانه ضعیف است. امیدواریم با كمك همدیگر و با كمك ایران بتوانند مسائلشان را حل كنند. وقتی ملت‌‌ها به خیابان می‌آیند، تغییرات بزرگ اتفاق می‌افتد. امام به ملت‌‌های عرب آموخت با مذاكره نمی‌شود انقلاب كرد. رهبری در بیانش به انقلابیون عرب اعلام كرد وقتی كه انقلاب نظامیان و روشنفكران یا احزاب یا چریك‌های مسلحِ در كوه و جنگل پیروز شود، به ساخت و پاخت منجر می‌شود، اگر از ابتدا با ساخت و پاخت به وجود نیامده باشد.

    رهبری به اینها اعلام كرد ایدئولوژی‌های مادی به اندیشه‌ی عمومی ملت‌‌های مسلمان تبدیل نشود؛ چراكه غالباً انقلاب‌هایی كه ریشه‌ی دینی و تود‌ه‌ای ندارند، به سرعت به ضد خودشان تبدیل می‌شدند. كشور‌های عربی دوباره به شكل جدیدی تحت تسلط استعمار نو و استبداد نو قرار خواهند گرفت. آنها به نام انقلاب می‌كوشند كه این سیستم وابستگی را به روز كنند و بعد از سقوط ناگزیر مهره‌‌های سوخته، اصل سیستم حفظ بشود. ظاهرِ‌ اهرم‌های اصلی قدرت بازسازی شوند و به تعبیر رهبری، سر جدید روی بدن كهنه گذاشته شود؛ كاری كه با انقلاب مشروطه در ایران كردند. انقلاب مشروطه با فداكاری مردم و علما ایجاد شد اما نتیجه‌ی جنبش مشروطه چه بود؟ تبدیل رژیم نیمه وابسته‌ی قاجار به رژیم تمام وابسته‌ی پلهوی؛ یعنی بازسازی و بازتولید استبداد و استعمار به شكل مدرن در ایران. اینها با انقلاب‌‌های عرب همین كار را می‌خواهند بكنند. نمی‌توان صد درصد امیدوار بود و نه باید مأیوس بود. این كاملاً بستگی دارد چه كسانی در صحنه، چه می‌كنند و از جمله این‌كه آیا ما به وظیفه‌مان عمل می‌كنیم؟





  • سخنان آیت‌الله تسخیری در همایش نظریه بیداری اسلامی





  • سخنان حسن رحیم‌پور ازغدی در همایش نظریه بیداری اسلامی





  • سخنان سركار خانم دكتر مصطفوی در همایش نظریه بیداری اسلامی





  • سخنان دكتر ولایتی در همایش نظریه بیداری اسلامی





  • رجانیوز | رهبرانقلاب بر بالین جانبازی كه به‌یارانش رسید

    صبح روز گذشته بازمانده‌ای دیگر از كاروان شهدا، "مجید غلامی" از جانبازان قطع نخاعی به جمع دوستان خود پیوست و امروز در بهشت زهرای تهران آرام گرفت.

    به گزارش رجانیوز، پیكر این جانباز صبح امروز از مقابل مسجد ائمه بقیع واقع در خیابان شوش به سمت گلزار بهشت زهرا (س) تشییع و به خاك سپرده می شود.

    این جانباز كه سال 64 در عملیات فاو از ناحیه گردن مجروح شد، به علت نداشتن قدرت و عدم تحرك، 27 سال در آسایشگاه امام خمینی (ره) روز برانكارد بستری بود و  در حالی كه به مناسبت ایام ولادت حضرت زهرا(س) در خانه شخصی خود حضور یافته بود، به جمع یارانش پیوست. 

    محمد غلامی برادر این شهید درباره او گفته بود: مجید غلامی به عنوان رزمنده بسیجی با گردان انصار الرسول لشكر 27 محمد رسول الله (ص) به جبهه اعزام شد و در سال 64 در عملیات فاو از ناحیه گردن مجروح شد، برادرم به دلیل اینكه بر اثر مجروحیت قدرت هیچ تحركی را نداشت، سال‌ها بر روی برانكارد زندگی كرد و پس از تحمل سال‌ها سختی و درد صبح امروز در منزل پدرمان به شهادت رسید.

     
    برادر شهید غلامی خاطرنشان كرد: برادرم در همایش ملی تجلیل از جانبازان قطع نخاع گردنی كشور، توفیق زیارت مقام معظم رهبری را داشت و از این بابت بسیار خوشحال بود و تا مدت‌ها ابراز خرسندی می‌كرد.
     
    او همچنین با حضور در حرم مطهر بنیانگذار كبیر انقلاب اسلامی در حالی كه خوابیده روی برانكارد بود در صف نماز جماعت حضور یافت، حمد و ستایش او تنها با حركت سر، گردن و چشمانش صورت می‌گرفت.
     
     





  • خواب دیروز و بیداری امروز
    |متن سخنرانی دكتر غلامعلی حدادعادل در همایش «نظریه‌ی بیداری اسلامی در اندیشه سیاسی حضرت امام خمینی رحمه‌الله و حضرت آیت‌الله خامنه‌ای»|

    http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif عنوان صحبت بنده «خواب دیروز و بیداری امروز» است. وقتی می‌گوییم «بیداری»، با «خواب»ی كه قبلاً بوده ملازمه دارد. اول خوابی بوده است كه بعد از آن بیداری حاصل شده است. بنابراین برای آن‌كه بیداری را بهتر درك كنیم باید بدانیم خواب دیروز چه بوده است؟ بنده از تقابل بین خواب دیروز و بیداری امروز در جهان اسلام به حكم تعرف‌الاشیاء باضدادها استفاده می‌كنم تا بیداری اسلامی بهتر تبیین شود.

    در قرن پانزدهم میلادی در دنیا میان قوای مسلمین و مسیحیان نوعی توازن و تعادل كلی وجود داشت؛ یعنی هیچ‌یك از این دو تمدن بر دیگری از نظر نیروی مادی غلبه‌ی آشكار و مطلق نداشت. اما این توازن به هم خورد و از قرن‌های شانزدهم به بعد با تحولاتی كه در دنیای غرب پدید آمد، دنیای غرب دست بالا را از نظر قدرت مادی پیدا كرد. اختراع سلاح از راه دور، تفنگ، توپ و امثال آن، عامل مؤثری در تغییر این موازنه بود. توسعه‌ی علوم طبیعی و ریاضی، افتادن علوم به مسیر دیگر - راهی كه توسط نیوتون آغاز شد و ریاضی‌دانان و فیزیك‌دانان آن را دنبال كردند - در تسلط دنیای غرب بر طبیعت مؤثر بود.
     
    انقلاب صنعتی دنیای غرب را قادر ساخت تا از انرژی طبیعت برای تولید انبوه و انباشت ثروت استفاده بكند. تسلط بر دریاها و قوت‌یافتن در دریانوردی و استخدام نیروی نظامی دریایی به دنیای غرب امكان دست‌اندازی به كشورهای دور و اداره‌ی آن كشورها را داد و پدیده‌ای به نام «استعمار» از مجموع این عوامل و‌ عوامل دیگر در جهان پدید آمد. توازن به هم خورد و به موازات قوت‌یافتن‌ تمدن غرب، ضعف تمدن كشورهای اسلامی در برابر غرب آغاز و آشكار شد و این پوسیدگی درونی ادامه پیدا كرد تا در قرن بیستم این بنا فرو ریخت. قرن بیستم تا سال ۱۹۷۹ كه سال پیروزی انقلاب اسلامی است، قرن ناكامی‌های مسلمانان در جهان است. قرنی سیاه، تلخ و قرن شكست‌های پی‌درپی و از دست رفتن قدرت سیاسی مسلمانها است.
     
    در قرن بیستم، خصوصاً در نیمه‌ی دوم آن، از بعد از جنگ دوم جهانی، كشورهای مستعمره استقلال ظاهری پیدا كردند، اما از این تحولات هیچ بهره‌ای عملاً عاید جهان اسلام نشد. یعنی تحولات سیاسی ناشی از پایان جنگ دوم جهانی به احیای قدرت اسلامی در هیچ جای جهان منجر نشد. مهم‌ترین اتفاقی كه در قرن بیستم برای جهان اسلام روی داد، فروپاشی امپراتوری عثمانی بود. عثمانی قدرتی بود‌ كه سراسر خاورمیانه‌ی امروز و شمال آفریقا و بخش‌هایی از خلیج فارس و بالكان را در اختیار داشت و این قدرت در اروپا تا پشت دروازه‌ی وین پیش رفته بود. اما در جنگ جهانی اول از پای در‌آمد و آن اتفاقی افتاد كه هنوز كه هنوز است دودش به چشم مسلمان‌ها می‌رود.
     
    دانشگاه‌ها به‌ویژه در علوم انسانی تحت سیطره‌ی نظریه‌های غربی بود و هیچ كشور اسلامی در دانشگاه، داعیه‌ای و انگیزه‌ای‌ و اندیشه‌ای برای ایجاد علوم انسانی دیگری غیر از آن‌چه در تمدن غرب پدید آمده بود و به كشورهای اسلامی سرازیر شده بود، نداشت.

    بنده برای آن‌كه اهمیت این موضوع بهتر معلوم شود، مناسب دیدم بخشی از بیانات امام راحل را كه در هجدهم شهریور ماه 1343 در قم ایراد فرموده‌اند بازگو كنم. ایشان می‌فرمایند: «مسلمین آنها بودند كه مجد آنها دنیا را گرفته بود، تمدن آنها فوق تمدن‌ها بود، معنویات آنها بالاترین معنویات بود، رجال آنها برجسته‌ترین رجال بود، توسعه‌ی مملكت‌شان از همه‌ی ممالك‌ بیشتر بود، سیطره‌ی حكومت‌شان بر دنیا غالب شده بود، دیدند كه با این سیطره، با این وحدت دول اسلامی نمی‌شود تحمیل كرد چیزهایی را كه آنها می‌خواهند. نمی‌شود ذخایر اینها را، طلای سیاه اینها را، طلای زرد اینها را، نمی‌شود اینها را قبضه كرد، درصدد چاره بر‌آمدند. چاره این بود كه بین ممالك اسلامی تفرقه بیندازند. شاید بسیاری، بعضی از شما یادشان بیاید جنگ بین‌المللی را، جنگ اول بین‌المللی را كه با مسلمین و با دولت بزرگ عثمانی چه كردند. دولت عثمانی یكی از دولی بود كه اگر با شوروی طرف می‌شد گاهی او را زمین می‌زد. سایر دول، حریف میدان او نبودند. دولت عثمانی یك دولت اسلامی بود كه سیطره‌اش گرفته‌ بود تقریباً از شرق تا غرب را. آنها دیدند كه با این دولت اسلامی به این قوی‌ای نمی‌شود چاره‌ای كرد. نمی‌شود ذخایر را برد، بعد از این‌كه در آن جنگ با آن بساط غلبه پیدا كردند، تجزیه كردند دولت عثمانی را به دول بسیار كوچك كوچك. برای هر یك از آنها هم یا امیری قرار دادند، یا سلطانی قرار دادند، یا رئیس جمهوری قرار دادند. آنها در قبضه‌ی مستعمره‌چی‌ها و ملت بیچاره در قبضه‌ی آنها. با این وضع یك دولت عثمانی با آن مجد را زمین زده‌اند و دولت‌های اسلامی از خواب بیدار نشده‌اند یا خودشان را به خواب زده‌اند. این دولت اسلامی در تحت ظل خلافت اسلامی، در تحت ظل اتكای به قرآن مجید آن مجد را داشت، بعد از آن‌كه تجزیه شد در زمان ما ]...[ اسلام را در آن‌جا القا كردند و الآن دولت تركیه، دولت مسلم نیست. دولت حسابش از اسلام جداست، مراسم دینی ندارد. دولت، احكام دینی دولت ندارد. لكن ملت شریف تركیه مسلم هستند و اینها هستند كه در سال‌هایی كه به مكه می‌روند طایفه‌ی اینها به نسبت بیشتر از دیگران است. دولت یك همچین دولتی است. آن مجد را به اتكای اسلام به دست آورد و آنها دیدند كه اتكای به اسلام نقطه‌ی بسیار بزرگی است كه با این اتكا نمی‌شود دولت‌های اسلامی را از بین برد. در تركیه اسلام را از حساب دولت جدا كردند.»
     
    امام در واقع سكولار شدن دولت تركیه را با این بیان می‌فرمایند. كلمه‌ی سكولاریسم را به زبان نمی‌آوردند، اما مفهوم و مدلول آن را بیان می‌كنند. بعد باز قدری بعدتر می‌فرمایند: «دولت عثمانی با آن عرض و طول را حالا چند تا دولت كرده‌اند، همه كوچك كوچك كوچك. ملت‌های بیچاره را، این ملت انبوه چند صد میلیونی را در تحت اسارت یك عده از خدا بی‌‌خبر قرار داده‌اند و آنها، آنها را استعمار می‌كنند و این سران ممالك، ملت خودشان را بیچاره می‌كنند. نباید این دول اسلامی از خواب بیدار بشوند؟» اینها بیانات امام است در سال ۱۳۴۳.

    اما ناكامی‌ها محدود به فروپاشی عثمانی نبود. گرچه از همه مهم‌تر، فروپاشی عثمانی بود.‌ این به معنای این نیست كه امام، همه‌ی رفتارهای سلاطین عثمانی را منطبق بر اسلام می‌دانستند. امام یك دیدگاه دیگری داشتند فراتر از این امور. اتفاق دیگری كه افتاد كه لطمه‌ی دیگر قرن‌ بیستم بود، پیروزی انقلاب ماركسیستی و كمونیستی در روسیه و پدید آمدن آن‌چه اتحاد جماهیر شوروی خوانده شد بود كه سبب شد ده‌ها میلیون مسلمان در قفقاز، تاجیكستان، تركمنستان، قزاقستان، قرقیزستان و در آسیای میانه، همه‌ی اینها تحت سیطره‌ی حكومت ضد دینی و الحادی ماركسیستی قرار گرفتند و رابطه‌ی آنها با اسلام و با جهان اسلام برای مدت هفتاد سال قطع شد.
    پدید آمدن مقاومت اسلامی و حزب‌الله در لبنان، پدید آمدن انتفاضه و حماس در فلسطین و انواع حركت‌ها و نهضت‌های اسلامی در جهان اسلام، همه‌ی اینها برخاسته از این است كه مردم، توده‌های مسلمان به‌ویژه جوانان و دانشجویان باور كرده‌اند كه می‌شود با اعتقاد به اسلام و قرآن جامعه را اداره كرد و حكومت دینی و اسلامی داشت.

     اتفاق بسیار فاجعه‌‌بار دیگر، پدید آمدن یك دولت جعلی به نام اسرائیل در خاورمیانه در سال ۱۹۴۸ و بعد از جنگ دوم جهانی بود كه همچون خنجری بر پیكر جهان اسلام فرو رفت كه به تعبیر امام یك «غده‌ی سرطانی» بود. در این شصت و چند سالی كه از پدید آمدن این دولت غاصب مجعول گذشته است، چه مصائبی كه بر سر مردم فلسطین و اعراب و مسلمان‌ها آمده و چه مصیبت‌هایی دامن‌گیر جهان اسلام شده است.

     اتفاق دیگری كه در شرق جهان اسلام افتاد، تشكیل كشور پاكستان بود. بنیان‌گذاران پاكستان نیت‌شان این بود كه یك كشور اسلامی ایجاد كنند و مسلمان‌ها را در یك جا متمركز كنند و به قدرت برسانند. اما آرزوی آنها برآورده نشد. پاكستان متأسفانه به یك كشور اسلامی نیرومند مبدل نشد. از همان آغاز جدایی هند و پاكستان مرزهای هند و پاكستان مرز صلح نبود بلكه مرز جنگ بود. این زخم كهنه‌ی كشمیر همچنان سبب درگیری بود و دشمنان نمی‌خواستند این مسأله حل شود. هند به سوی شوروی متمایل شد و پاكستان به دامن آمریكا افتاد. بعدها همان پاكستان به نوبه‌ی خود تجزیه شد و پاكستان شرقی به نام بنگلادش از پاكستان غربی جدا شد و باز هم تجزیه و تفرقه‌ای دیگر شكل گرفت.
     
    اگر ما در دهه‌ی شصت و هفتاد میلادی نقشه‌ی جهان اسلام را باز كنیم و از اندونزی در خاور دور تا مراكش در مغرب اقصای جهان اسلام را در نظر بگیریم، می‌بینیم عموم این كشورها تحت سلطه‌ی غرب هستند و غرب برای این كشورها دو الگوی حكومت و به اصطلاح دو مدل طراحی كرده است. آن‌جا كه تظاهر به دموكراسی می‌شود، مثل پاكستان و تركیه، شما می‌بینید كه غرب، دخالت و سلطه‌ی خودش را از طریق ارتش و ژنرال‌های ارتشی اعمال می‌كند. ما در عمر خودمان شاهد بوده‌ایم كه تقریباً هر ده سال یك بار كه فضای دموكراسی ظاهری در پاكستان آشفته می‌شد و مصلحت غرب چیز دیگری بود، یك ژنرال ارتشی پنجره‌ی كودتا را باز می‌كرد و یك سوتی می‌كشید و همه را به خط می‌كرد و بعد تا ده سال دیگر یك نظم جدیدی شكل می‌گرفت و ژنرال دیگری به سیاست وارد می‌شد.

     در تركیه هم همین‌طور بود. به محض این‌كه احساس می‌شد كه یك كمی ممكن است اوضاع تغییر كند، ژنرال‌های ارتشی - ارتشی كه در اختیار آمریكا بود - با اجازه‌ و اشاره‌ی آمریكا وارد عمل می‌شدند. این یك مدل بود. مدل دوم كه الگوی بسیاری از كشورهای عربی بود، این بود كه در آن‌جاها از دموكراسی و انتخابات خبری نبود. هر جایی یك شیخی، یك امیری، یك رئیس قبیله‌ای - حالا یا به نام شیخ یا رئیس جمهور یا شاه - حاكم می‌شد و دیگر صحبت از دموكراسی نبود. آن شیخ و آن امیر و آن شاه به صورت مستقیم مأمور و مزدور و گماشته‌ی غرب بر آن ملت بود.

    در این سرزمین پهناور جهان اسلام آن‌چه از جهان اسلام برای دنیای غرب معنا داشت این بود كه توده‌های مسلمان، یك میلیارد مسلمان در دهه‌ی هفتاد، بازار مصرف گسترده‌ی كالاهای غربی بودند. سرزمین‌های مسلمان‌ها هم جایی بود برای پایگاه‌های نظامی غرب، هم این جغرافیا تأمین‌كننده‌ی مواد خام برای صنایع غربی به‌ویژه نفت بود و هم این دنیای پهناور از نظر فكری و فرهنگی مقهور دنیای غرب و جهان‌بینی غرب بود. خودباختگی و تسلیم شدن در برابر افكار غربی، امری طبیعی بود. روشنفكران در كشورهای اسلامی راه نجات را در اسلام نمی‌جستند، گروهی به ناسیونالیسم پناه می‌بردند، گروه دیگری به سوسیالیسم و ماركسیسم پناه می‌بردند و همه به سكولاریسم معتقد بودند. دانشگاه‌ها به‌ویژه در علوم انسانی تحت سیطره‌ی نظریه‌های غربی بود و هیچ كشور اسلامی در دانشگاه، داعیه‌ای و انگیزه‌ای‌ و اندیشه‌ای برای ایجاد علوم انسانی دیگری غیر از آن‌چه در تمدن غرب پدید آمده بود و به كشورهای اسلامی سرازیر شده بود، نداشت. و از همه‌جا بدتر خاورمیانه بود كه با حضور اسرائیل در آن‌جا، ظلم و جنگ و  تجاوز دائمی بود.

    قرن بیستم تا قبل از سال ۱۹۷۹، قرن ناكامی‌های بزرگ، شكست‌های پی‌درپی، قرن انحطاط جهان اسلام و اضمحلال قدرت سیاسی مسلمان‌ها بود. هیچ راه نجاتی وجود نداشت و از هیچ‌سو نور امیدی نمی‌تابید. در چنین شرایطی در یك كشور بزرگ در جهان اسلام و در یك كشور به نسبت پرجمعیت، یعنی ایران، ایران كهن، ایران با سابقه‌، در عین ناباوری دنیای غرب، انقلابی به نام انقلاب اسلامی به رهبری یك روحانی، یك فقیه و یك مرجع تقلید در سال ۱۳۵۷ شمسی و ۱۹۷۹ میلادی به پیروزی رسید.
     
    این انقلاب بر پایه‌ی اندیشه‌های اسلامی، نهضتی بود ضد استعماری، ضد استبدادی، استقلال‌طلبانه، اما متكی به خود؛ هم از حیث فكری و فرهنگی و هم از حیث روش‌های مبارزه. انقلابی كه امام آن را به پیروزی رساند هیچ وابستگی به شرق و غرب نداشت. شعار «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» استقلال فكری و سیاسی این انقلاب را در برابر قدرت‌های حاكم آن زمان نشان می‌داد و به همه‌ی كشورهای اسلامی اعلام می‌كرد كه این انقلاب با همه‌ی حركت‌ها، جنبش‌ها و نهضت‌هایی كه تحت عناوین «ایسم»‌های گوناگون غربی در كشورهای اسلامی صورت گرفته به كلی متفاوت است؛ هم با شرق كمونیستی و هم با غرب سرمایه‌داری مخالف است.

    امام در روش مبارزه از هیچ یك از روش‌های مرسوم و معلوم در غرب سرمایه‌داری و شرق كمونیستی تبعیت نكردند؛ نه از قواعد حزبی غربی طبیعیت كردند و نه از مبارزات كارگری و چریكی و دهقانی و طبقاتی و زیرزمینی و مسلحانه‌ی كشورهای كمونیستی. اتكای به خدا و بهره‌مندی از حمایت توده‌های مردم و مبارزه با دست خالی، روش مبارزه‌ی امام بود. بعد كه انقلاب به پیروزی رسید فرمودند «جمهوری اسلامی، نه یك كلمه كم، نه یك كلمه زیاد»

    كار امام در آن دنیای پر از ناامیدی، در آن قرن آكنده از ناكامی، در آن روزگاری كه از هیچ‌سو هیچ چراغی دل هیچ جوان مسلمانی را در آفاق اسلامی روشن نمی‌كرد این بود كه حكومت دینی را در جهان احیا كرد. مفهومی كه غرب چهارصد سال بود‌ پرونده‌ی آن را مختومه اعلام كرده بود و آن را به تاریخ اندیشه سپرده بود و تصور نمی‌كرد كه یك بار دیگر دین بر مسند حكومت بنشیند. امام، حكومت دینی اعلام كرد و فرهنگ جهاد و شهادت را احیا كرد. احكام فراموش‌شده‌ی جهاد و شهادت را احیا كرد. كاری كه امام كرد، نفی سكولاریسم فراگیری بود كه بر اندیشه‌ی غرب و شرق و غرب‌زدگان و شرق‌زدگان در كشورهای اسلامی سیطره داشت. امام، قدرت سیاسی اسلام را احیا كرد. هم نظریه‌ی حكومت دینی را تدوین كرد و در آن نظریه، رابطه‌ی مردم و خدا و جایگاه وحی و احكام الهی و جایگاه مردم و نقش مردم را به صورت نظری تبیین كرد؛ و مهم‌تر از آن این‌كه یك نمونه‌ی واقعی در عمل ایجاد كرد. یك حكومت به وجود آورد تا گفته نشود كه این حرف‌ها قابل اجرا نیست و فقط روی كاغذ است و به درد حجره‌ها می‌خورد.

    امام در میدان عمل آن‌چه را كه در قالب نظریه‌ی ولایت فقیه تدوین كرده بود اجرا كرد. اجرای متناسب با زمان، با استفاده از همه‌ی ظرفیت‌های اسلام از جمله ظرفیت اجتهاد. این حكومت در سی و سه سال گذشته ممكن بودن حكومت اسلامی را به همه‌ی مسلمان‌های دنیا نشان داده است. امروز، دیگر صحبت از امكان حكومت اسلامی مطرح نیست، یعنی یگر كسی در امكان حكومت اسلامی شك ندارد. برای این‌كه اقوی دلیل بر امكان چیزی، وجود آن چیز است. حكومت اسلامی در ایران با دوام خودش، با پایداری خودش در برابر مشكلات، ممكن بودن حكومت دینی را روز به روز اثبات می‌كند. حالا برای سایر مسلمانان، سؤال این نیست كه آیا می‌شود با دین حكومت كرد یا خیر، كه این سؤال جوابش داده شده است؛ سؤال این است كه چگونه در كشورهای خودشان این امكان را به وجود بیاورند و این امر ممكن را از قوه به فعل در بیاورند.
     
    ایستادگی جمهوری اسلامی در برابر تحریم‌ها، تهدید‌ها، توطئه‌ها و ایجاد انواع نظام‌های نرم‌افزاری و امكانات سخت‌افزاری و پیشرفت‌های علمی و‌ صنعتی در جمهوری اسلامی، همه‌ی اینها پیام است برای همه‌ی مسلمان‌ها، از نوجوان‌هایی كه در مدارس و دانشگاه‌های اندونزی با ایمان اسلامی رشد می‌كنند تا جوان‌هایی كه در میدان تحریر قاهره قلب‌شان به نام اسلام می‌تپد؛ همه و همه چشم به جمهوری اسلامی دوخته‌اند و آن را یك نمونه‌ای از ورق خوردن تاریخ می‌دانند. جمهوری اسلامی الگویی برای سایر مسلمان‌ها شده است. مخالفت با سلطه‌ی غرب به‌ویژه آمریكا و زندگی و پیشرفت، بدون رابطه‌ی با آمریكا به یك پیام برای همه‌ی مسلمان‌ها تبدیل شده است. مخالفت با اسرائیل، مخالفت با كمپ‌دوید و مخالفت با سازش یك پیام است برای همه‌ی مسلمانان.

    آثار این انقلاب چه بوده است؟ پدید آمدن مقاومت اسلامی و حزب‌الله در لبنان، پدید آمدن انتفاضه و حماس در فلسطین و انواع حركت‌ها و نهضت‌های اسلامی در جهان اسلام، همه‌ی اینها برخاسته از این است كه مردم، توده‌های مسلمان به‌ویژه جوانان و دانشجویان باور كرده‌اند كه می‌شود با اعتقاد به اسلام و قرآن جامعه را اداره كرد و حكومت دینی و اسلامی داشت. امروز، اسلام به‌ عنوان یك نظام اجتماعی، یك نظام جامعی كه سعادت فرد و جامعه توأمان در آن ملحوظ شده قد علم كرده است. دیگر اسلام صرفاً یك سلسله‌ معنویات فردی و قلبی و متعلق به عالم درون نیست. اسلام هم برای عالم درون همه برای محیط بیرون برنامه دارد. همان‌طور كه مقام معظم رهبری فرمودند نتیجه‌ی این تحول این شده است كه امروز دنیا بر سر یك پیچ تاریخی قرار دارد.

    اما این تحول چقدر و تا كجا بوده است؟ یك صد سال پیش خاورمیانه درست كردند. وقتی امپراتوری عثمانی متلاشی شد، امثال چرچیل نشستند و مثل بچه‌هایی كه با مقوا بازی می‌كنند، قیچی دست گرفتند و هر جایی دوست داشتند كشور درست كردند. گفته می‌شد كه عراق، كاردستی چرچیل است. اینها دنیای اسلام را این‌گونه طراحی و تجزیه كردند. خاورمیانه را این‌گونه درست كردند. اصلاً اصطلاح خاورمیانه را باب كردند. ما چنین اصطلاحی نداشتیم، برای این‌كه از اطلاق لفظ اسلام خودداری كنند، این عنوان را جعل كردند.
    ای كاش دوستان جوان ما و مؤسساتی كه به این امور اهتمام دارند، همت می‌كردند تا كتابی نوشته شود تحت عنوان «جهان اسلام در قرن بیستم» و انقلاب اسلامی را در دو دهه‌ی آخر قرن بیستم به عنوان نقطه‌ی عطف ناكامی‌ها تحلیل كنند.

    دوباره در آغاز قرن بیست و یكم یك هجوم دیگر آوردند به نام خاورمیانه‌ی جدید. تصور می‌كردند دنیای اسلام همان دنیای صد سال پیش است. اما آیا توانستند مثل یكصد سال پیش به راحتی طراحی و كشورسازی كنند؟ این خاورمیانه‌ی جدید كه درست شد، نقطه‌ی مقابل آن چیزی بود‌ كه می‌خواستند. همه‌ی اینها ناشی از این بود كه اسلام به یك قدرت سیاسی مبدل شده است. مسلمان‌ها به قدرت خود پی بردند. دیگر راه برای غربی‌ها باز نیست و دیگر روشنفكران و جوانان و تحصیل‌كردگان مسلمان پیش پای حكام و سلطه‌گران غربی فرش قرمز پهن نمی‌كنند و این‌طور نیست كه در كشوری مثل ایران هر كس می‌خواهد كاری بكند از غرب اجازه بگیرد. وقتی رهبر معظم انقلاب یك هفته پیش از سقوط نامبارك مصر، با حضور در نماز جمعه، مردم مصر را به ایستادگی و قیام فراخواندند و خطبه‌ی ایشان به فارسی و عربی در مصر پخش می‌شد و ما هم توفیق داشتیم كه از نزدیك می‌شنیدیم. آن روز من مجد و عظمت مسلمان‌ها و مسلمان‌های ایران و مردم خودمان را در قامت و در سخن رهبری لمس كردم و حس نمودم.
     
    رهبری به عنوان یك رهبر جهان اسلام كه به‌عنوان یك مسلمان در پیشگاه خدا احساس وظیفه می‌كند فراتر از همه‌ی عرف‌های دیپلماتیك آمدند و ملت مصر را به قیام و نهضت و سرنگونی حكومت حسنی مبارك فراخواندند. هنوز مبارك حاكم بر مصر بود؛ یعنی یك رهبر اسلامی بدون كمترین اعتنایی به آمریكا و اروپا و قدرت‌های غربی، جهان اسلام را مخاطب قرار می‌دهد و آنها را به حركت دعوت می‌كند. این یك نمادی است از آن تحولی كه در جهان اسلام از لحاظ نظری و عملی رخ داده است. شجاعت، صداقت، اسلامی بودن، خدایی بودن، مستقل بودن، اینها آن چیزهایی است كه در ایران اتفاق افتاده و از ایران به جاهای دیگر سرایت كرده است.
     
    در پایان یك پیشنهادی را ارائه می‌كنم. ای كاش دوستان جوان ما و مؤسساتی كه به این امور اهتمام دارند، همت می‌كردند تا كتابی نوشته شود تحت عنوان «جهان اسلام در قرن بیستم» و انقلاب اسلامی را در دو دهه‌ی آخر قرن بیستم به عنوان نقطه‌ی عطف ناكامی‌ها تحلیل كنند. بنده به كتاب‌های مختلفی كه اوضاع سیاسی دنیا را در قرن بیستم بیان كرده مراجعه كه می‌كنم می‌بینم چیزی كه اصلاً وجود ندارد، قدرت سیاسی مسلمان‌ها است و غربی‌ها مادامی كه كتاب بنویسند بر همان عادت خودشان هستند. آنها حالا طول می‌كشد تا متوجه بشوند چه اتفاقی افتاده است. اما خود ما باید كتابی دقیق، جامع، دانشگاهی و متین تألیف كنیم تا جوان‌های ما بدانند كه امام و مقام معظم رهبری چه خدمتی با اندیشه‌های خودشان به بیداری اسلامی كردند و شهدای ما جان‌شان را برای چه هدف والایی نثار كردند و ما چه وظیفه‌ای داریم. خداوند ان‌شالله به همه‌ی ما توفیق قدردانی و پاسداری از این نعمت بزرگ و این میراث ارزشمند امام را عنایت بفرماید.





  • فطرت باید بدست انبیاء بیدار شود
    |متن كامل سخنرانی آیت‌الله محمدرضا مهدوی كنی در همایش «نظریه‌ی بیداری اسلامی در اندیشه سیاسی حضرت امام خمینی رحمه‌الله و حضرت آیت‌الله خامنه‌ای»|


    السلام علیكم و رحمت‌الله، بسم‌الله‌الرحمن‌ا‌لرحیم، الحمدلله علی ما أنعم و له الشكر علی ما ألهَم والصلاة و السلام علی الرسول الاعظم فخرنا و سیدنا ابی‌القاسم محمد صلی‌الله‌علیه و علی آله‌الطیبین الطاهرین سیما بقیةالله فی الارضین حجت‌ابن‌الحسن المهدی عجل‌الله له‌الفرجه اللهم الجعلنا من من انصاره و اعوانه و شیعته و النصر من نصره و الخذل من خذله، اعوذبالله من الشیطان الرجیم. قال الحكیم فی كتابه قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنى‌ وَ فُرادى‌ ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا ما بِصاحِبِكُمْ مِنْ جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلاَّ نَذیرٌ لَكُمْ بَینَ یدَی عَذابٍ شَدیدٍ،۱

    http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif كوثر الهی
    امروز روز میلاد صدیقه‌ی كبری حضرت فاطمه‌ی زهرا سلام‌الله‌علیها و به نظر مشهوری كه گفته شده روز میلاد حضرت امام خمینی قدس‌سره‌الشریف است. اگرچه موضوع بحث ما بحث ولادت و میلاد نیست ولی هر چه هست از فاطمه است. بنابراین بایستی یك بیان كوتاهی به عنوان عرض ارادت و تبریك به شما شیعیان درباره‌ی آن صدیقه‌ی شهیده عرض كنم و جمله‌ای كوتاه هم در مورد امام و سپس بحث درباره‌ی بیداری اسلامی در اندیشه‌ی سیاسی حضرت امام قدس‌سره‌الشریف و مقام معظم رهبری مدظله‌‌العالی را انجام می‌دهم.

    آن‌چه كه درباره‌ی حضرت زهرا عرض می‌كنم با استفاده از همین كلمه‌ی «قیام» كه در این آیات است می‌گویم. كلمه‌ی قیام به معنای نوعی تحرك و تحول در زندگی است. گذار از حالتی به حالت دیگر اما مسلماً بهتر از حالت اول. كلمه‌ی قیام در قرآن هم به صورت متعدی و هم به صورت غیرمتعدی استعمال شده است. كلمه‌ی قیام  در هشت مورد به صورت متعدی می‌آید و معانی مانند برخاستن، بیدارشدن و تحرك پیدا كردن می‌گیرد. اما برداشت من از این كلمه این است كه قیام یعنی یك تحول هدفمند و پویا در زندگی. وقتی قیام با «إلی» آمده به معنای پیشواز رفتن است. در آیه‌ی شریفه داریم «إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فاغْسِلُواْ وُجُوهَكُمْ وَأَیدِیكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ»۲ این‌جا بعضی از مفسرین كم‌لطفی كردند و گفتند كه «إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ» یعنی «إِذَا قُمْتُمْ قبل الصَّلاةِ»؛ برای این‌كه بتوانند وضو قبل از نماز را توجیه كنند. حال این‌كه خود «إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ» به معنای به استقبال نماز رفتن است.
    در مكتب شیعه، مسأله‌ی ولایت فقیه از زمان شیخ صدوق و شیخ مفید در زمان صفویه مطرح بوده است. منتها آن چیزی كه در زمان آنها نبوده، عدم امكان تشكیل حكومت برای آنها بوده است. بنابراین نظریه‌پردازی در آن زمان صورت نگرفته است.

    از این‌جا من به مسأله‌ی حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها، آن عطیه و كوثر الهی كه پیامبر را راضی كرد و او را خشنود نمود و نگرانی را از او دور كرد می‌پردازم، «وَ الضُّحى وَ اللَّیلِ إِذا سَجى ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ ما قَلى وَ لَلْآخِرَةُ خَیرٌ لَكَ مِنَ الْأُولى وَ لَسَوْفَ یعْطیكَ رَبُّكَ فَتَرْضى»۳، آن عطیه‌ی الهی كه پیامبر را خشنود كرد و از نگرانی بیرون آورد. در سوره‌ی كوثر داریم «إِنَّا أَعْطَیناكَ الْكَوْثَرَ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَرْ إِنَّ شانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ» كوثر ممكن است مصادیق متعددی داشته باشد، اما یكی از مصادیق بارز و اعلایش، فاطمه است. بهترین دلیلش هم این است كه آخر آیه می‌فرماید كه «إِنَّ شانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ» یعنی دلالت بر این دارد كه یك نگرانی بوده برای دوستان یا امیدواری بوده برای دشمنان كه اگر پیامبر از دنیا رفت، دیگر چیزی باقی نمی‌ماند و این‌جا خداوند به پیامبر نوید می‌دهند كه دشمن تو ابتر است و تو با همین كوثری كه به تو دادیم ابتر نخواهی بود.

    بنابراین فاطمه عطیه‌ی الهی است. من در این‌جا دو نكته را عرض می‌كنم. یكی این‌كه همه می‌دانید در احادیث عامه درباره‌ی حضرت فاطمه سلام‌الله‌علیها داریم كه «كلما دخلت علی ابیها قام الیها» هر وقت كه فاطمه به خانه‌ی پیامبر وارد می‌شد، پیامبر «قام الیها» یعنی به استقبال فاطمه می‌آمد. علاوه بر این‌كه بلند می‌شد، به استقبالش هم می‌آمد. این دلیل بر اهمیت و بزرگواری این دختر برای آن پدر است. پیامبر در شرایطی چنین كاری می‌كردند كه اصلاً بلندشدن در برابر اشخاص در آن زمان مرسوم نبوده است. من در تاریخ صدر اسلام ندیدم كه پیامبر وقتی در مسجد بودند، جلوی پای كسی بلند شوند. مجلس پیامبر حلقه‌وار بوده و مؤمنان به این حلقه اضافه می‌شدند. از طرف دیگر هم تعبیر «ام ابیها» درباره‌ی ایشان وجود دارد كه نشان عظمت ایشان است.

     آن‌چه كه من می‌خواهم درباره‌ی حضرت زهرا عرض بكنم «اسوه بودن» ایشان است. خداوند در قرآن می‌فرماید «لَقَدْ كانَ لَكُمْ فی‌ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»۴ در این‌جا اسوه بودن ایشان مطلق نیست. یعنی آیه دلالت بر یك اسوه‌ی خاص ندارد. اسوه از ماده‌ی تأسی و به معنای تسلیت دادن و دلداری دادن است. این آیات هم درباره‌ی صبر و تحمل مشكلات در راه هدف است. لذا بعدش می‌گوید «لِمَنْ كانَ یرْجُوا اللَّهَ وَ الْیوْمَ الْآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثیراً»۵ یعنی كسانی كه امید به خدا و روز قیامت دارند، پیامبر در این جهت باید برایشان تسلیت‌آور باشد. نه این‌كه پیامبر در موارد دیگر اسوه نیست، بلكه این آیه در این‌جا ناظر به این مسأله است.

    آن‌چه كه من در این جا می‌خواهم عرض كنم این است كه اسوه بودن حضرت زهرا فقط به خوب شوهرداری كردن و خوب بچه‌داری كردن نیست. شاید خانم‌های زیادی در دنیا باشند كه شوهرداری و بچه‌داری خوبی انجام دهند. فاطمه یك وجود دیگری است و آن چیزی كه در اسوه بودن ایشان مهم است این‌كه مسلمان‌ها و شیعیان و دوستداران اهل‌بیت ببینند یك دختر هجده ساله در این سن كم چگونه به جایی می‌رسد كه قرآن از او به عنوان كوثر و بركت و خیر كثیر برای همه‌ی مردم یاد می‌كند. یعنی ایشان نیز مانند پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم كه ایشان رحمة‌للعالمین هستند، فاطمه هم همان نمونه را داشته است. بنابراین فاطمه اسوه است و كوثر است و ما باید در راه رسیدن به اهداف و برای تحمل سختی‌ها به او تأسی كنیم.

    از این تأسی به حضرت زهرا این نتیجه را می‌گیریم كه كسی كه در مسیر بیداری جامعه و در مقام احیای تفكر دینی باشد باید سختی‌ها را تحمل كند. این راه سختی‌های زیادی دارد: تهمت، زندان، آوارگی و شهادت. همه‌ی این مسائل برای كسی است كه در مقام قیام لله باشد. در ادامه‌ی آیه آمده است كه «ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا ما بِصاحِبِكُمْ مِنْ جِنَّةٍ» یعنی این پیامبری كه با این همه زحمت و تحمل مشكلات برای شما آمده جنون نداشته، بلكه با یك فكر عالی الهی آسمانی و خردمندانه با شما سخن می‌گوید. شما هم بیدار بشوید و راه او را در پیش بگیرید. این‌جا بحث از بیداری است.

    http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif فطرت باید بدست انبیاء و اولیاء بیدار شود
    یك نكته‌ای كه در مسأله‌ی بیداری وجود دارد این است كه بعضی‌ها مدام تكرار می‌كنند و تكیه می‌كنند بر فطرت انسانی. آیه‌ی شریفه می‌فرماید «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّینِ حَنیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتی‌ فَطَرَ النَّاسَ عَلَیها لا تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّینُ الْقَیمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا یعْلَمُونَ»۶ من از این آیه این‌طور برداشت می‌كنم كه فطرت یك هدیه‌ی الهی و یك استعداد پویایی است كه نیاز به تحریك دارد. نمی‌شود تنها به فطرت اكتفا كرد. لذا تأكید مدام بر فطرت انسانی، حرفی انحرافی است. فطرت باید توسط انبیا و اولیای خدا بیدار شود. آن‌جا كه خداوند به پیامبر خطاب می‌كند «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّینِ حَنیفاً» یعنی این‌كه باید دین را اقامه كنید. یعنی صورت خود را در برابر دین محكم و ثابت نگه‌دار. در مثال همانند سربازهایی كه نگهبان هستند و باید صورت خود را به یك طرف نگه دارند و فقط به یك جا نگاه كنند. اگر ذره‌ای چشمشان منحرف شود گناه‌كار هستند. «وجه» در این‌جا اشاره به ذات و حقیقت انسان دارد. انسان باید این فطرت را بیدار كند و این بیداری به دست انبیا و اولیا صورت می‌گیرد.

    امیرالمؤمنین علیه‌الصلاة و السلام در نهج‌البلاغه می‌فرماید «و واتَرَ الیهم انبیاءَه لیستأدوهم میثاقَ فطرتِه و یُذَكِّروهم مَنسیَّ نعمته و یَحتجّوا علیهم بالتبلیغ و یُثیروا لهم دفائنَ العقول»۷ می‌فرماید انبیا آمده‌اند تا میثاق فطرت را از مردم مطالبه كنند. فطرت باید مطالبه شود. رها كردن فطرت یك امر مجملی است. و لذا آخر آیه می‌گوید «وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا یعْلَمُونَ» اگر فطرت امر خودآگاهی بود، قرآن نمی‌گفت «وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا یعْلَمُونَ». فطرت هست اما باید به خودآگاهی برسد و این خودآگاهی باید توسط معلمان و انبیا صورت بگیرد. اما اگر فطرت را رهایش بكنی، می‌شود آن چیزی كه همه از آن برخوردارند. همان كه «لا تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ» است. این حرف «لا» یا لای ناهیه است یا لای نافیه، هر دویش هم می‌تواند درست باشد. اما عقیده‌ی من این است كه این «لا تَبْدیلَ» به معنای نهی است. یعنی جایز‌التبدیل نیست. هیچ‌كسی حق ندارد فطرت را تغییر دهد. چرا كه ممكن است فطرت انسان به وسیله‌ی انحراف‌ها غبار بگیرد و منحرف شود. اما قرآن می‌گوید مبادا فطرتتان را تبدیل كنید. معمولاً حروف «لا» كه در قرآن آمده «لا»ی ناهیه است.

    بنابراین، فطرت را سالم نگه دارید. این سلامت فطرت به رهبری نیاز دارد. این رهبری مهم است. آن‌چه كه برای ما شیعیان مهم است، اسلام است منتها از طریق تشیع و از طریق ثقلین. رهبری فطرت باید از طریق انبیا و اولیا باشد وگرنه در آن انحراف پیدا می‌شود. چون فطرت كلی است. شما می‌بینید كه بچه فطرتاً به سوی غذا خوردن می‌رود. اما اگر یك آتش هم مقابلش بگذارند، آن را برمی‌دارد. نمی‌تواند تشخیص بدهد. تشخیص مصادیق صحیح از غیر صحیح نیاز به راهنمایی و تجربه دارد. با فطرت تنها و بدون راهنما، زندگی متكامل انسانی درست نمی‌شود. این است كه ما می‌گوییم جامعه‌ی انسانی نیاز به رهبری دارد.

    بنابراین این‌كه كسی مدام تكیه كند به فطرت انسانی و به خیالش بخواهد دیگران را راضی كند اشتباه می‌كند. این روش، از روش قرآن انحراف دارد. باید از همان طریقی كه به ما گفتند فطرت را بیدار كرد. آن طریق چیست؟ ولایت مطلقه یا همان ولایت عامه به تعبیر صحیحش كه نزد فقها مطرح است و نه آن ولایت عامه كه عرفا مطرح می‌كنند. در قانون اساسی ما هم این ولایت مطلقه آمده است.
      كار مهم امام این بود كه اثبات كرد فقیه می‌تواند حكومت كند. این كار مهمی بود. این جرأت و شجاعت و ایمانی كه امام داشت خیلی مهم بود. امام یك ابتكاری كه داشت این بود كه گفتند ولایت فقیه را به تناسب زمان باید پیاده كرد. شاید اگر ولایت فقیه را در زمان صفویه می‌خواستند اعمال كنند به نحو دیگری عمل می‌شد. اگر در زمان شیخ مفید بود، جور دیگری بود.

    http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif امتیاز ما شیعیان
    اما بناست كه ما در این‌جا درباره‌ی اندیشه‌های امام خمینی رحمت‌الله‌علیه و حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر معظم انقلاب صحبت كنیم. من در بعضی از جلسات خبرگان این جمله را گفته‌ام، این‌جا هم حیفم می‌‌آید كه نگویم. مسأله‌ی ولایت فقیه یك امر مسلم بین شیعیان و امتیاز ما شیعیان است. اهل سنت اگرچه فقاهت را قبول دارند، تقلید را قبول دارند، اما هم فقاهت و هم تقلید را در یك مرحله منقطع كردند و گفتند ما چهار تا امام بیشتر نداریم و این یك نكته‌ی مورد اشكال از نظر ما است.

    نكته‌ی دوم این‌كه اهل سنت، فقها را عملاً از حكومت و راهنمایی سیاسی جدا كردند. لذا شاهد هستیم كه عالمانشان فتوا می‌دهند كه حاكم باید عادل باشد اما حالا اگر یك كسی با «تغلب» حاكم شد چه كار باید كنیم؟ شیعیان می‌گویند ما قبول نداریم، اگر توانستیم معارضه می‌كنیم و اگر نتوانستیم هم نمی‌پذیریم. ما حكومت جائر و حتی خدمت به جائر را غیر از مقام ضرورت جایز نمی‌دانیم. در روایات ما دارد حتی اجاره دادن شتر به جائر برای سفر حج جایز نیست. اما فقهای اهل سنت می‌گویند كه اگر یك جائر و ظالمی‌ آمد و بر سرزمینی مسلط شد، دیگر كاری با او نداشته باشید. برایش دعا كنید، بگویید خدایا اصلاحش كن.

    در قرآن در دو جا عبارت «فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ» آمده است. یك جا در سوره‌ی هود است و یك جا هم در سوره‌ی شوری. در سوره‌ی هود می‌فرماید «فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَكَ وَ لا تَطْغَوْا إِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصيرٌ»۸ در آیه‌ی بعدش آمده است كه «وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَ ما لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِياءَ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ»۹ همین قرآنی كه پیامبر را مأمور به استقامت در مسیر رسالت و نبوت می‌كند، به او درباره‌ی استقامت مؤمنان تابعش هم مسئولیت می‌دهد. بعد از این دستور، آمده است كه «وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذينَ ظَلَمُوا» شما به ظلمه تكیه و اعتماد نكنید.

    یعنی پیامبر آمده مردم را هدایت كرده كه به هیچ‌وجه به طرف ظالم نروید. این همان بیان ولایی اهل‌بیت علیهم‌السلام است كه ما به طرف ظلمه نباید برویم. لذا شیعیان و بزرگان شیعه همیشه این مبنا را داشتند. بنابراین همه در این مسیر بوده‌اند كه «وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذينَ ظَلَمُوا» آن وقت آن كسی كه می‌گوید فقط باید دعا كنید كه خداوند امور را اصلاح كند انقلابی نمی‌شود. كار آدم انقلابی دعا كردن نیست. بلكه او باید به میدان بیاید و فعالیت كند.

    لذا در مكتب شیعه، مسأله‌ی ولایت فقیه از زمان شیخ صدوق و شیخ مفید در زمان صفویه مطرح بوده است. منتها آن چیزی كه در زمان آنها نبوده، عدم امكان تشكیل حكومت برای آنها بوده است. بنابراین نظریه‌پردازی در آن زمان صورت نگرفته است. در كلمات فقهای بزرگ ما كلمه‌‌ی ولایت فقیه به آن معنای عام كمتر دیده شده، اما در موارد خاص مدام به كار رفته است. همین موارد خاص را اگر جمع كنیم، مجموعش می‌شود «ولایت فقیه» و به همین جهت این مسأله مورد تشكیك قرار گرفته است تا آن‌جایی كه بعضی‌ها خیال كردند كه مثلاً شیخ مفید یا فلان عالم بزرگ، ولایت عامه را قبول نداشته است.

    این روند ادامه داشته تا به دوره‌ی صفویه می‌رسیم كه مرحوم كركی كه تصریح به ولایت عامه می‌كنند. اما باز خود ایشان نیامدند نظریه‌پردازی كنند و نحوه‌ی پیاده شدن این ولایت فقیه را مشخص كنند. مقام معظم رهبری در یك بیانی فرمودند كه مهم‌ترین قسمت ولایت مطلقه‌ی عامه، نظریه‌پردازی است كه ولایت را به تناسب اوضاع و احوال باید پیاده كرد. بنابراین ما هم در این مسأله نباید به یك راه و یك طریق واحد جمود داشته باشیم؛ چون دنیا رو به تحول است. مهم این است كه ما این تحولات را بپذیریم و با توجه به آنها ساختار نظریه‌ی خود را هم از نظر علمی و هم از نظر سیاسی و اجتماعی درست كنیم و آن را مطابق شرع اجرا كنیم.
    مسأله‌ی دیگر آن است كه «مرجعیت» و «ولایت» دو مسأله‌ی جدا از هم هستند و این دو را نباید با هم خلط كرد. مسأله‌ی ولایت و مرجعیت گرچه توأم هستند اما ممكن است گاهی در مصداق از هم جدا بشوند و این مسأله مشكلی هم ایجاد نمی‌كند.

    مسأله‌ی دیگر آن است كه «مرجعیت» و «ولایت» دو مسأله‌ی جدا از هم هستند و این دو را نباید با هم خلط كرد. ما خیلی از اوقات به عنوان مرجعیت اكتفا كردیم، اما مسأله این است كه ما هم ولایت داریم و هم مرجعیت. ممكن است در یك زمان چند مرجع وجود داشته باشند اما همه‌ی آنها ولایت ندارند. مسأله‌ی ولایت و مرجعیت، گرچه توأم هستند اما ممكن است گاهی در مصداق از هم جدا بشوند و این مسأله مشكلی هم ایجاد نمی‌كند.

    مرحوم محقق كركی با آن همه عظمتی كه از نظر فقاهت، بزرگواری و مرجعیت و ولایت داشتند، وقتی با دعوتی كه از ایشان صورت گرفت به ایران می‌آیند و كسی هستند كه كمربند حكومت و سلطنت را به كمر سلطان می‌بندند. در چه زمانی؟ در زمان شاه طهماسب. اما چرا ایشان كه ولایت داشتند خودشان نیامدند و حكومت را به‌دست نگرفتند؟ شاید به خاطر این‌كه امكانات و زمینه‌های لازم در آن زمان فراهم نبوده است. اما همین مقدار كه شاه طهماسب صفوی می‌پذیرد كه ولایت تنفیذی را از محقق كركی بگیرد در نوع خودش برای شیعیان جهان مهم است.

    این روند تا دوران مرحوم كاشف‌الغطا ادامه داشته است. كتاب «كشف‌الغطا» كتاب بزرگ فقهی شیعه است. استاد شیخ الفقهای شیعه، شیخ انصاری در «مكاسب» همیشه از كاشف‌الغطا به «بعض‌الاساتین» یعنی استوانه‌های علم تعبیر می‌كند. كاشف‌الغطا در زمان فتحعلی‌شاه به شاه اجازه‌ی جهاد با روس‌ها می‌دهد. اما خودش وارد جهاد نمی‌شود. این كار همان اعمال ولایت است. كاشف‌الغطا در كشف‌الغطا حتی به لشكریان اجازه می‌دهد كه اگر ضرورتی وجود داشته باشد از مزارع مردم عبور كنند و حتی در صورت نیاز از انبارهای علوفه هم استفاده كنند. بنابراین ولایت در همان زمان هم وجود داشته است.

    البته همان زمان از مرحوم میرزای قمی هم تقاضای اجازه‌ی جهاد به فتحعلی‌شاه می‌كنند كه ایشان چون اهل احتیاط بودند یك جواب مبهمی می‌دهند، یعنی نه می‌گویند نه و نه می‌گویند بله. اما مشخص است كه حاكمان مسأله ولایت را قبول داشتند و این ولایت، ولایت جزئیه و ولایت در امور حسبیه نبوده، چرا كه مسأله، مسأله‌ی ایتام و اوقاف نیست، بلكه مسأله‌ی دخالت فقیه در امر جهاد مطرح است و جهاد مسأله‌ای است كه به اداره‌ی كشور مربوط می‌شود. مسأله‌ی شهادت، كشته شدن و كشتن و تصرف در اموال مردم مطرح است.

    از این دوران كه می‌گذریم می‌رسیم به دوران مشروطه. دورانی كه مرحوم نائینی، فقیه بزرگ آن عصر، كتاب «تنبیه‌الامه» را می‌نویسند. كتابی كه در زمان خود اهمیت خیلی زیادی دارد. اگرچه آن كتاب یك ابهاماتی هم دارد و یك نوع حكومت سلطنتی باز در آن پذیرفته شده است، اما می‌گوید كه این حكومت سلطنتی كارش را تحت نظر ولایت امر انجام بدهد.

    http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif كاری كه امام كرد
    اما آن كاری كه امام كرد و آن چیزی كه سرّ پیشرفت انقلاب و منشأ بیداری ما و همین‌طور بیداری جهانی شد، آن كار خاصی بود كه امام كرد و هیچ‌‌كس دیگری این كار را انجام نداد و آن این بود كه امام در نجف، بحث حكومت اسلامی را نظریه‌پردازی كردند. آن‌جا بحث كردند كه اصلاً حكومت برای فقیه است و  اصلاً نباید در اختیار كس دیگری باشد. واقعیت امر هم این است كه امام در ابتدای پیروزی انقلاب یك مقداری مدارا كردند. امام كه تشریف آوردند ایران و حكومت را تشكیل دادند، بعدش آن آقایان آمدند زمام امور را به‌دست گرفتند و امام هم تشریف بردند قم. مسأله این است كه امام نمی‌خواستند كنار باشند اما گفتند ما اطمینان می‌كنیم به این كلاهی‌ها تا خیلی‌ها مملكت را اداره كنند. اما این وضع نشد كه ادامه پیدا كند. بنده این مطالب را در نماز جمعه‌ی همان سال‌ها گفتم. گفتم شما كلاهی‌ها دو هزار و پانصد سال حكومت كردید، خراب كردید، حالا بگذارید چهار سال هم ما باشیم. مدام نگویید كه حكومت برای ما است. شماها نمی‌توانید حكومت كنید.

    كار مهم امام این بود كه اثبات كرد فقیه می‌تواند حكومت كند. این كار مهمی بود. این جرأت و شجاعت و ایمانی كه امام داشت خیلی مهم بود. امام یك ابتكاری كه داشت این بود كه گفتند ولایت فقیه را به تناسب زمان باید پیاده كرد. شاید اگر ولایت فقیه را در زمان صفویه می‌خواستند اعمال كنند به نحو دیگری عمل می‌شد. اگر در زمان شیخ مفید بود، جور دیگری بود. اما زمان ما زمانی است كه مردم در عرصه ورود پیدا می‌كنند، انتخابات دارند. دیگر آن روش اهل حل و عقد كه ریش‌سفیدها جمع شوند و تصمیمی بگیرند كافی نیست. دنیا دیگر قبول نمی‌كند كه چهار نفر بیایند و درباره‌ی تمام مسائل تصمیم بگیرند. بنابراین كاری كه امام كرد، اجرا نمودن مردم‌سالاری دینی واقعی بود.

    الان عده‌ای می‌گویند كه مردم‌سالاری به چه معنا است؟ البته بحث دین‌سالاری مردمی هم مطرح است. اما نكته‌ای كه وجود دارد این است كه امام، حكومت را به دست مردم دادند. این مسأله‌ی مهمی است. سرّ بقای این انقلاب و سرّ اثرگذاری آن بر جوامع دیگر اسلامی، همین مسأله است. اگر امام می‌آمد می‌گفت من خودم می‌خواهم به تنهایی حكومت كنم، آن وقت ممكن بود ملت‌های دیگر بگویند ما كه امام خمینی نداریم، پس استفاده از الگوی جمهوری اسلامی منتفی است. اما الان این‌طور نیست. الان می‌شود از جمهوری اسلامی الگو گرفت. الان می‌شود به ملت‌های دیگر گفت كه شما هم بیدار بشوید و برای برپا نمودن یك حكومت مردمی دینی راهی پیدا كنید. درست است كه شما عنوان ولی‌فقیه ندارید، اما می‌توانید راهی به مردم‌سالاری دینی پیدا كنید. من معتقد هستم اگر آنها یك قدری بیدارتر بشوند در همین مسیر خواهند رفت.

    بنابراین سرّ پیشرفت امام این بود كه آمدند كارها را به دست مردم سپردند. ایشان در ولایت فقیه تصریح می‌كنند و می‌فرمایند كه اگر مردم به یك فقیه جامع‌الشرایط رأی دادند، او ولی مسلمین است. این كلمه را امام فرمودند. حالا ما هرچه بحث كنیم در فقه كه آیا رأی مردم مؤثر است یا خیر بحث دیگری است. امام شاید فتوایشان این بود كه مشروعیت قانون اساسی هم به ولی فقیه است. اما در مقام اجرا نباید این حرف را زد، چراكه امكان عمل به آن وجود ندارد. لذا امام فرمودند كه اگر مردم رأی دادند ولایت فقیه اجرا می‌شود. امام به آرای مردم اهمیت دادند و به این جهت است كه این انقلاب در سی و چند سال گذشته تا الآن باقی مانده است.

    آن‌چه در این میان اهمیت دارد این است كه امام با چه بیداری و روشن‌بینی چنین كاری كردند. هیچ‌یك از فقهای ما نتوانستند این كار را بكنند. در زمان مشروطه، ابتدا روحانیت وارد شد، اما همان اواسط راه، آن را به دست محمدعلی شاه سپردند. مرحوم شیخ فضل‌الله رحمت‌الله‌علیه شهید راه این بیداری است كه بر مشروعه بودن مشروطه اصرار می‌كرد. البته بحث مرحوم بهبهانی و بحث ایشان باز هم روی سلطنت بود. یكی از آشنایان ما در كَن می‌گفت كه پدرم در منزل مرحوم شهید شیخ فضل‌الله رحمت‌الله‌علیه بود كه از طرف مرحوم آیت‌الله بهبهانی پیامی آمد كه «آقای حاج شیخ، مخالفت نكن با این مشروطه، فعلاً روی كلمه‌ی مشروعه اصرار نكن؛ تو را می‌كشند.» آن آشنای ما می‌گفت من از پشت در شنیدم كه مرحوم حاج شیخ گفت «مرا به خاطر آن طرفداری از مشروعه می‌كشند، ولی شما را بدون این خواهند كشت.» چنان‌كه مرحوم بهبهانی را هم شهید كردند.

    اما امام، مسائل را به دست دیگران نداد. این كار خیلی مهم و البته مشكلی بود. برخی اوقات كه ما مسئولیتی داشتیم و خدمت امام می‌رسیدیم و از برخی كمبودها اشكال می‌گرفتیم، امام به ما می‌فرمودند «شما در این سن باید بیایید به من كمك كنید. یك كار عظیمی در این مملكت واقع شده.» و واقعاً اداره كردن مملكت به این سادگی نیست. آن موقع كه بنده وزیر كشور بودم امام به ما می‌فرمودند كه مردم بالاخره یك تقاضاهایی از شما دارند. شما باید این تقاضاها را جواب بدهید. اداره‌ی كشور سخت است، آسان نیست، خیلی باید تدبیر كرد، فداكاری می‌خواهد. امام می‌فرمودند «با احساسات تنها نمی‌شود كشور را اداره كرد.» هر وقت ما با هیئت دولت خدمت امام می‌رسیدیم و مسائل سیاسی و اقتصادی را مطرح می‌كردیم، هیچ‌وقت امام نمی‌گفت من، تنها، این‌جور می‌گویم. بلكه می‌فرمود بروید مذاكره كنید، مشاوره كنید، بروید كارشناسان را بیاورید، بروید علما را بیاورید، آنها صحبت كنند.
    بدانید این انقلاب راه خود را باز كرده است. دشمنان شما ممكن است كارهای ایذایی كنند، ولی نمی‌توانند این انقلاب را از بین ببرند، اما بشرطها و شروطها و آن این است كه شما همدیگر را داشته باشید، اگر همدیگر را داشتید، این انقلاب باقی می‌ماند.

    http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif نظارت بر رهبری یعنی حراست از رهبری
    این مشی امام بود. بله، امام به ولایت مطلقه‌ قائل بودند، ولی این‌طور نبود كه حرفی را همین‌طوری بزنند، مشورت می‌كردند. چنان‌كه مقام معظم رهبری هم در كارها همین‌طور هستند. این‌گونه نیست كه مردم خیال كنند آقا نشسته و همین‌طور می‌گویند كه فلان كار بشود. اگر یك نظامی بخواهد باقی بماند باید این‌گونه بود. اداره‌ی كشور غیر از اداره‌ی جنگ است. البته جنگ خیلی مهم است، اما اداره‌ی كشور به تأمل، تدبر و علم نیاز دارد. امام به علم خیلی ارزش می‌داد. امام می‌فرمود اگر دانشگاه نباشد مملكت را نمی‌شود اداره كرد. با این‌كه حوزه وجود داشت. در عین حال می‌فرمود «پیوند حوزه و دانشگاه» یعنی اینها باید با هم باشند. مبادا حوزه بخواهد از دانشگاه جدا بشود و مبادا دانشگاه از حوزه جدا بشود. اینها راهنمایی‌های امام به ما است.

    چرا مقام معظم رهبری مدام از دانشگاهیان دعوت می‌كنند و ساعت‌ها به حرف‌هایشان گوش می‌دهند؟ خدا ایشان را حفظ كند. بنده كه جرأت چنین كاری را ندارم. این كار خیلی حوصله می‌خواهد، خیلی قدرت می‌خواهد. خدا به ایشان این قدرت را داده. من هر وقت می‌بینم كه ایشان چنین كارهایی می‌كنند ایشان را دعا می‌كنم. من خودم دیگر تحمل چنین كارهایی را ندارم. این كارها خیلی مهم است. شما هم برای سلامت و بقای ایشان دعا كنید.

    راهی كه بنده در این مسیر پیش گرفته‌ام و از روی اعتقادم است و البته همه هم می‌دانند و خدا هم می‌داند این است كه بنده روش امام را در پیش گرفتم و این راه را راه درست می‌دانم كه تضعیف علما، تضعیف رهبری، تضعیف نهادهای وابسته به رهبری درست نیست. اگرچه همه‌ی اینها ممكن است یك اشكالاتی داشته باشد. یك بار یك كسی به من گفت شما كه رئیس مجلس خبرگان شدی، چرا انتقاد نمی‌كنی؟ فكر كرده بود كه من آمدم رئیس بشوم كه همه‌چیز را بهم بزنم! بنده گفتم نظارت بر رهبری یعنی حراست از رهبری. «وَاجعلهُ مِمّنْ حَصّنتَهُ مِن بَغیِ الظالمین و كَیدِ الحاسدین» ما باید رهبری را از بغی ظالمین و كید حاسدین حفظ كنیم. البته این حفظ گاهی ممكن است به تذكر برسد. یا حفاظت از اطراف جهات رهبری باشد. اما به این معنا نیست كه ما صبح تا شب ایشان را سین جیم كنیم.

    خداوند انشاالله سایه‌ی ایشان را مستدام بدارد و این جلسه را مفید قرار بدهد. بنده فقط برای این‌كه عرض ادبی كرده باشم در این جلسه شركت كردم. امیدوارم خداوند به همه‌ی شما محققین، اساتید، علما، طلاب، اساتید دانشگاه و دیگر بزرگان توفیق بدهد تا با هم كار كنیم، یكدیگر را نكوبیم، یكدیگر را خراب نكنیم، همه‌ی ما هركداممان یك ركن انقلاب هستیم، همه‌ی شما هر كدام یك ركن انقلاب هستید. هر كدام در جای خودش. این اركان را باید حفظ كنید. ما در برابر دشمنانی كه نه شما را قبول دارند نه بنده را نباید در مقام تضعیف هم باشیم.
     
    آن مخالفتی كه غربی‌ها با این انقلاب می‌كنند برای نفت نیست. ما خیال می‌كنیم برای نفت است. عربستان سعودی هم نفت دارد. آن‌چه كه مهم است به قول اقبال لاهوری، به قول محمد عبده، به قول سید جمال، به قول رشید رضا و به قول امام خمینی رحمت‌الله‌علیه احیای تفكر دینی و بیداری اسلامی است. آن‌چه كه غربی‌ها را ناراحت كرده این است. و ما باید همان‌طوری كه در اصل این بیداری نقش داشتیم، در هدایت این بیداری هم نقش داشته باشیم. و برای این كار باید با هم باشیم و راه درست را طی كنیم و رهبری را تأیید كنیم. در هر جایی كه هستیم، مجلس، دولت، قوه‌ی قضائیه، سپاه، ارتش، همگی باید سعی كنیم خواسته‌های شخصی و گروهی خود را با خواسته‌های رهبری منطبق كنیم و این برای پشرفت، یك مسأله‌ی مهمی است.

    هرگاه در كشور اختلافاتی به وجود آمده، دشمنان از آن سوء استفاده كرده‌اند. انشاءالله امیدواریم كه همه‌ی ما دست به دست هم بدهیم، با اخلاص، با برادری، با صفا، با صمیمیت. بنده دیگر در آخرهای عمرم هستم. می‌خواهم یك نصیحت آخر عمری به شما بكنم. بنده رفتنی هستم، به عنوان یك طلبه‌ای كه خدمتتان هستم می‌گویم؛ برادران، طلاب، برادران اساتید، بزرگان، ماها شاگرد امام هستیم و تا حدودی درس از امام گرفتیم. امام با همه‌ی این‌كه خیلی در مسائل سخت‌گیر بودند، ولی جمع بین ماها را لازم می‌دانستند. این وصیت آخر امام است كه در آن روز‌های آخر، دعوت كردند از بیشتر علما و همچنین غیر معممین كه مسئول كارها بودند، بعد فرمودند من به شما دو چیز را می‌گویم: اولاً بدانید این انقلاب راه خود را باز كرده است. «لَنْ يَضُرُّوكُمْ إِلاَّ أَذىً»۱۰ دشمنان شما ممكن است كارهای ایذایی كنند، ولی نمی‌توانند این انقلاب را از بین ببرند، اما بشرطها و شروطها و آن این است كه شما همدیگر را داشته باشید، اگر همدیگر را داشتید، این انقلاب باقی می‌ماند.

    من هم این وصیت امام را عرض بكنم انشاالله كه ما همه با هم باشیم، اختلاف سلیقه‌ها همیشه هست. وحدت، امر ممكنی نیست. مسأله‌ی وحدت یك اصطلاح مسامحه‌ای است. آن‌چه كه مهم است ائتلاف است. قرآن كریم هیچ‌وقت نگفته «وَحّدَ بین قلوبكم» بلكه فرموده «اَلّفَ بین قلوبكم»۱۱ ائتلاف معنایش این نیست كه من و شما یكی بشویم. اصلاً از نظر فلسفی هم دو چیز هیچ وقت یكی نمی‌شوند. فلاسفه می‌گویند «الوجود متشخص بذاته» بالاخره ما نمی‌توانیم یكی بشویم ولی می‌توانیم ائتلاف كنیم. همه‌ی تركیباتی كه در این عالم وجود دارد، همه‌اش ائتلاف است و وحدت نیست. اگر اكسیژن و هیدروژن هم با هم جمع شدند و آب را تشكیل دادند، باز هم وحدت نیست و قابل تجزیه هستند. ائتلاف بین این دو عنصر است كه حیات‌بخش شده است. ما هم اگر ائتلاف بكنیم این بیداری اسلامی و این احیایی كه در قرآن آمده «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اسْتَجيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْييكُمْ»۱۲ واقع می‌شود.

    امیدوارم كه خداوند همه‌ی شماها، همه‌ی مسلمانان، همه‌ی شیعیان، همه‌ی انقلابیون و همه‌ی كشورهای اسلامی را در برابر دشمنانشان پیروز بگرداند. امیدوارم كه این عطیه‌ی الهی كه امروز روز نزولش از آسمان است، حضرت فاطمه‌ی زهرا سلام‌الله‌علیها و خود امام، خداوند این عطیه را برای ما مبارك بگرداند و ما هم بتوانیم در سایه‌ی این عطیه زندگانی سعادتمندی داشته باشیم.

    والسلام علیكم و رحمت‌الله و بركاته

     
    پی‌نوشت‌ها:
    ۱. سوره‌ی مباركه‌ی سبا، آیه‌ی ۴۶
    بگو: «شما را تنها به یك چیز اندرز می‌دهم و آن این‌كه: دو نفر دو نفر یا یك نفر یك نفر برای خدا قیام كنید. سپس بیندیشید این دوست و همنشین شما [محمّد] هیچ‌گونه جنونی ندارد. او فقط بیم‌دهنده‌ی شما در برابر عذاب شدید (الهی) است.»
    ۲. سوره‌ی مباركه‌ی مائده، آیه‌ی ۶
    يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ وَ إِنْ كُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا وَ إِنْ كُنْتُمْ مَرْضى‌ أَوْ عَلى‌ سَفَرٍ أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغائِطِ أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَيَمَّمُوا صَعيداً طَيِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَ أَيْديكُمْ مِنْهُ ما يُريدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لكِنْ يُريدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَ لِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ / ای كسانی كه ایمان آورده‌اید، چون به [عزم] نماز برخیزید صورت و دست‌هایتان را تا آرنج بشویید و سر و پاهای خودتان را تا برآمدگی پیشین [هر دو پا] مسح كنید و اگر جُنُب هستید خود را پاك كنید [غسل نمایید] و اگر بیمار یا در سفر بودید یا یكی از شما از قضای حاجت آمد یا با زنان نزدیكی كرده‌اید و آبی نیافتید، پس با خاك پاك تیمم كنید و از آن به صورت و دست‌هایتان بكشید. خدا نمی‌خواهد بر شما تنگ بگیرد، لیكن می‌خواهد شما را پاك و نعمتش را بر شما تمام گرداند. باشد كه سپاس [او] بدارید.
    ۳. سوره‌ی مباركه‌ی ضحی، آیه‌های ۱ تا ۵
    قسم به روز در آن هنگام كه آفتاب برآید (و همه جا را فراگیرد)؛ و سوگند به شب در آن هنگام كه آرام گیرد؛ كه خداوند هرگز تو را وانگذاشته و مورد خشم قرار نداده است؛ و مسلماً آخرت برای تو از دنیا بهتر است؛و بزودی پروردگارت آن قدر به تو عطا خواهد كرد كه خشنود شوی.
    ۴. سوره‌ی مباركه‌ی احزاب، آیه‌ی ۲۱
    مسلماً برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیكویی بود، برای آنها كه امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد می كنند.
    ۵. همان
    ۶. سوره‌ی مباركه‌ی روم، آیه‌ی 30
    پس روی خود را متوجه آیین خالص پروردگار كن؛ این فطرتی است كه خداوند، انسان‌ها را بر آن آفریده؛ دگرگونی در آفرینش الهی نیست. این است آیین استوار، ولی اكثر مردم نمی‌دانند.
    ۷. نهج‌البلاغه، خطبه‌ی یكم
    پیامبرانش را پیاپی به سوی آنان فرستاد تا مردم را به ادای پیمان فطری كه با آفریدگارشان بسته بودند وادار نمایند و نعمت فراموش شده‌ی او را به یادشان بیاورند و با تبلیغ دلایل روشن، وظیفه‌ی رسالت را به جای آورند و نیروهای مخفی عقول مردم را برانگیزانند و بارور بسازند.
    ۸. سوره‌ی مباركه‌ی هود، آیه‌ی ۱۱۲
    پس همان‌گونه كه فرمان یافته‌ای استقامت كن و همچنین كسانی كه با تو به سوی خدا آمده‌اند (باید استقامت كنند) و طغیان نكنید كه خداوند آن‌چه را انجام می‌دهید می‌بیند.
    ۹. سوره‌ی مباركه‌ی هود، آیه‌ی ۱۱۳
    و بر ظالمان تكیه ننمایید كه موجب می‌شود آتش، شما را فراگیرد و در آن حال هیچ ولی و سرپرستی جز خدا نخواهید داشت و یاری نمی‌شوید.
    ۱۰. سوره‌ی مباركه‌ی آل عمران، آیه‌ی ۱۱۱
    لَنْ يَضُرُّوكُمْ إِلاَّ أَذىً وَ إِنْ يُقاتِلُوكُمْ يُوَلُّوكُمُ الْأَدْبارَ ثُمَّ لا يُنْصَرُونَ / جز آزاری [اندك] هرگز به شما زیانی نخواهند رسانید و اگر با شما بجنگند به شما پشت نمایند، سپس یاری نیابند.
    ۱
    ۱. سوره‌ی مباركه‌ی انفال، آیه‌ی ۶۳
    وَ أَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ ما فِی الْأَرْضِ جَميعاً ما أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ إِنَّهُ عَزيزٌ حَكيمٌ / و دل‌های آنها را با هم الفت داد؛ اگر تمام آن‌چه را روی زمین است صرف می‌كردی كه میان دل‌های آنان الفت دهی نمی‌توانستی! ولی خداوند در میان آنها الفت ایجاد كرد. او توانا و حكیم است.
    ۱
    ۲. سوره‌ی مباركه‌ی انفال، آیه‌ی ۲۴
    يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اسْتَجيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْييكُمْ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ وَ أَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ / ای كسانی كه ایمان آورده‌اید! دعوت خدا و پیامبر را اجابت كنید، هنگامی كه شما را به سوی چیزی می‌خواند كه شما را حیات می‌بخشد و بدانید خداوند میان انسان و قلب او حائل می‌شود و همه‌ی شما (در قیامت) نزد او گردآوری می‌شوید.

     





  • سرنوشت تئوری‌های غربی





  • آرزوی امام





  • اطلاعیه دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب درباره كتاب «شرح اسم»
    دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای در اطلاعیه‌ای ضمن قدردانی از نویسنده و ناشر كتاب «شرح اسم؛ زندگینامه حضرت‌ آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای ۱۳۵۷ – ۱۳۱۸» اعلام كرد این كتاب به دلیل 'وجود اغلاط مختلف تاریخی و غیر تاریخی' موفق به دریافت مجوز نشر از مؤسسه‌ پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی نشده است.
    متن اطلاعیه به شرح زیر است:

    بسم‌الله الرحمن الرحيم
    مؤسسه‌ی پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی ضمن سپاس فراوان از نويسنده‌ی متعهد و توانا و نیز ناشر كتاب «شرح اسم زندگینامه‌ حضرت آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای ۱۳۵۷ – ۱۳۱۸» به اطلاع می‌رساند كتاب مذكور بر اساس بررسی‌های كارشناسانه‌ی متعدد به دلیل وجود اغلاط مختلف تاریخی و غیر تاریخی موفق به دریافت مجوز نشر از این مؤسسه نگردید. طبعاً ناشر محترم متعهد به رفع اشكالات كتاب خواهد بود.
    امید است  عموم نویسندگان و ناشران از طریق هماهنگی و ارتباط با این مؤسسه در اتقان و غنای اثر خود كوشا و موفق باشند؛ انشاءالله.
    مؤسسه‌ی پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی
    دفتر حفظ و نشر آثار آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای (مدظلّه العالی)
     





  • تحلیل امام(ره) و رهبری بر مبنای واحدی استوار است
    |متن سخنرانی دكتر زهرا مصطفوی، فرزند امام خمینی رحمه‌الله در همایش «نظریه‌ی بیداری اسلامی در اندیشه سیاسی حضرت امام خمینی رحمه‌الله و حضرت آیت‌الله خامنه‌ای»|

    http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif زیربنای فلسفه‌ی سیاسی امام رحمه‌الله
    اگر ما بتوانیم به درستی، حقیقت بیداری اسلامی را بشناسیم، می‌توانیم آینده‌ی جهان اسلام را بهتر بشناسیم و خطراتی كه مسلمانان را تهدید می‌كند، بهتر شناسایی كنیم. در این فرصت كوتاه سعی می‌كنم به طور خلاصه به فلسفه و عرفان حضرت امام (رحمه‌الله) در بحث خداشناسی و انسان‌شناسی نگاهی داشته باشم كه این دو مسئله، زیربنای اصلی فلسفه‌ی سیاسی ایشان است. در ادامه با بیان نظریه‌ی ایشان در بحث انقلاب‌ها نشان خواهم داد كه تحلیل رهبر معظم انقلاب در تبیین بیداری اسلامی و پیوند آن با انقلاب اسلامی ایران همانند اندیشه‌های امام (رحمه‌الله) بوده و بر مبانی فكری واحدی استوار است.

    حضرت امام (رحمه‌الله) در بحث عرفان نظری معتقد است مرتبه‌ای از توحید كه به آن توحید افعالی گفته می‌شود آن است كه انسان دریابد هر كاری كه در این جهان واقع می‌شود، مستند به اراده‌ی الهی بوده و هیچ قدرتی توان مقابله با اراده‌ی الهی را ندارد. اگر انسان به این حقیقت توحیدی ایمان پیدا كند، بی‌تردید از هیچ قدرتی در جهان نمی‌هراسد و هرچه ایمان او را راسخ‌تر و قوی‌تر گردد، اعتماد او به قدرت‌های دنیایی و افراد و قدرت‌های بشری كمتر خواهد بود.

    از سوی دیگر حضرت امام (رحمه‌الله) در فلسفه‌ی انسان‌شناسی خود معتقد هستند كه بشر دارای یك فطرت ثابت الهی است كه عاشق كمال مطلق بوده و از بدی‌ها و نقص‌ها متنفر است؛ یعنی هر انسانی در درون خود می‌یابد كه هر آنچه برای خود، كمال تشخیص می‌دهد، آن را می‌طلبد و به دنبال آن می‌رود و از هرچه نقص و پلیدی است، گریزان و رویگردان است. این فطرت الهی غیر قابل تغییر است. « فِطْرَ‌تَ اللَّـهِ الَّتِی فَطَرَ‌ النَّاسَ عَلَيْهَا ۚ لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّـهِ» (سوره‌ی روم، آیه‌ی ۳۰).
    اساساً دخالت ایران در این كشورها به معنای حضور در آن كشورها یا دخالت در امور دولت‌ها نیست. چگونگی دخالت ایران در بیداری اسلامی آن است كه الگوی انقلاب اسلامی توانست نشان دهد كه یك ملت می‌تواند روی پای خود بایستد.

    البته گاهی انسان‌ها در تشخیص كمالات اشتباه می‌كنند و گاهی دچار خمودی و تنبلی می‌شوند و با آن‌كه چیزی را كمال خود می‌دانند، ولی به دنبال آن نمی‌روند و یا این‌كه فكر می‌كنند آن چیز كمالشان است، در حالی كه كمال آن‌ها نیست و به دنبال آن می‌روند. با توجه به این دو مبنای اصیل عرفانی و فلسفی در بحث خداشناسی و انسان‌شناسی می‌توان فلسفه‌ی سیاسی امام (رحمه‌الله) را به درستی درك كرد.

    حضرت امام (رحمه‌الله) می‌فرماید: آزادی برای انسان یك كمال است و همه‌ی انسان‌ها می‌خواهند در تصمیم‌گیری و اراده‌ی خود آزاد باشند و دیگران برای سرنوشت او برنامه‌ریزی نكنند و او را تحت ظلم و ستم قرار ندهند. دیكتاتوری در داخل كشورها و استعمار قدرتمندان جهانی كه آزادی و استقلال ملت‌ها را از بین برده است، مورد تنفر هر انسانی است كه انسان‌ها در درون خود، آزادی‌خواه و استقلال‌طلب‌اند و همین‌طور استبدادستیز و استعمارستیز هستند.

    این درك همگانی تا حدی است كه دولت‌های دیكتاتور و كشورهای استعمارگر به خوبی آن را درك می‌كنند و به همین جهت حتی دیكتاتورها نیز با شعارهای آزادی و حقوق انسان‌ها مردم خود را تحت ستم قرار می‌دهند. زیرا می‌دانند كه این سخنان و شعارها مورد علاقه‌ی ملت‌ها است. كشورهای استعمارگر نیز با شعارهای ضد استعماری و گاهی شعارهای جایگزین مثل پیشرفت و رفاه كه همگی مورد علاقه‌ی فطری ملت‌ها است، در كشورهای مستضعف نفوذ می‌كنند. پس همه به این اعتقاد دارند كه انسان‌ها عاشق استقلال و آزادی هستند. همچنین عدالت از كمالاتی است كه انسان به آن عشق می‌ورزد و به همین جهت همه‌ی انسان‌ها در طول تاریخ در حسرت رسیدن به عدالت مطلق به سر می‌برند و از هرگونه ستم و زورگویی متنفر هستند.

    بنابراین ملت‌ها كه در فطرت خود خواهان آزادی و استقلال و عدالت هستند، اگر به گوشه‌ای از قدرت توحیدی و یك مظهری از آن ایمان پیدا كنند، یعنی نترسیدن از قدرت‌های ظاهری دنیایی -كه به كمك نمایش سلاح و ارتش به دست آمده است- و اگر ملتی ایمان پیدا كند كه هیچ قدرتی در برابر اراده‌ی الهی ارزشی ندارد و از آن نهراسد، زمینه‌ی انقلاب را پیدا می‌كند.

    http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif مؤلفه‌های نظریه‌ی انقلاب امام رحمه‌الله
    حضرت امام (رحمه‌الله) چند شاخص برای توحید افعالی یك ملت بیان كردند كه آن شاخص‌ها نشان می‌دهد كه آن ملت از خودخواهی گذشته و از درون به قدرت الهی ایمان پیدا كرده است؛ گاه دانسته و گاه نادانسته. شاخص‌ها عبارتند از:
    ۱. وحدت كه نشان‌دهنده‌ی آن است كه یك ملت از خواسته‌های شخصی خود و منافع تك تك افراد، گذشته و منافع یگانه را برای عموم مردم در نظر گرفته است. این از خودگذشتگی و ندیدن خود، قسمتی از روحیه‌ی توحیدی انسان‌ها است.
    ۲. قطع امید از همه‌ی قدرت‌های موافق خود كه قسمت دیگری از روحیه‌ی توحیدی انسان‌ها است. زیرا اگر انسان معتقد شود كه هیچ كسی در جهان دارای قدرت نیست، پس آن‌ها كه می‌خواهند از انسان پشتیبانی كنند نیز قدرتی ندارند كه بتوان بر آن‌ها تكیه كرد.
    ۳. نترسیدن از همه‌ی قدرت‌های مخالف خود كه قسمت دیگری از روحیه‌ی توحیدی یك ملت است.
    بر اساس نظر امام (رحمه‌الله) درباره‌ی فطرت انسانی، زیربنای فرمایش رهبری آن است كه این حركت‌های عظیم مردمی از درون انسان ها آغاز شده و شعارهای آزادی و استقلال و عدالت‌خواهی از فطرت یكایك این ملت‌ها نشأت گرفته است و مسئله‌ای نیست كه یك گروه، آن‌ها را ساخته و راه را برای مردم معین كرده باشد.

    این سه مؤلفه، نظریه‌ی انقلاب از دیدگاه حضرت امام (رحمه‌الله) است. شما می‌دانید كه در جهان از سوی مكتب‌های شرقی و غربی، نظریه‌های انقلاب متعددی ارائه شده است. برخی دلیل انقلاب‌ها را مشكلات اجتماعی قرار داده و برخی بر مشكلات اقتصادی تأكید داشته و برخی به موضع‌گیری روشنفكران جامعه اهمیت داده‌اند. گاهی نیز دگرگونی خشونت‌آمیز ارزش‌ها را دلیل انقلاب شمرده‌اند كه لازم نیست به آن‌ها اشاره كنم. به طور خلاصه بر اساس نظر حضرت امام (رحمه‌الله)، آنچه انسان‌ها برای خود، كمال می‌دانند، اگر این كمالات از هر جهت مورد آسیب قرار بگیرد و نارضایتی عمومی شدت یابد، آنگاه اگر همه‌ی ملت روحیه‌ی توحیدی پیدا كنند، یعنی با هم متحد شده و از خواسته‌های فردی بگذرند و بر هیچ قدرتی در حمایت از خود تكیه نكنند و از هیچ قدرتی در مخالفت با خود نهراسند، آنگاه انقلاب رخ می‌دهد. اما اگر گروه خاصی برای انقلاب بپا خیزد ولی ملت با هم متحد نشود، انقلاب صورت نمی‌پذیرد.

    البته تذكر یك نكته‌ی اساسی لازم است كه به نظر حضرت امام (رحمه‌الله) ملت تنها زمانی متحد می‌شود و قطع امید از همه‌ی قدرت‌های موافق می‌كند و از قدرت‌های مخالف و سلطه‌جو نمی‌هراسد كه در مرحله‌ی اول بیدار شده باشد. زیرا ممكن است فطرت انسان‌ها در خمودی و سستی باشد و به وضعیت خود قانع باشد، اما اگر ملت بیدار شود و ایمان پیدا كند كه هیچ قدرتی نمی‌تواند جلوی او را بگیرد، آنگاه قدم‌های بعدی را برمی‌دارد.

    این بیداری شرط همه‌ی حركت‌ها است. این نظریه را نیز حضرت امام (رحمه‌الله) از عرفان عملی به عرصه‌ی سیاست آورده است. در عرفان عملی بیان می‌شود كه قدم اول در سیر و سلوك عرفانی، بیداری یا یقظه است و تا انسان توجه نكند كه در چه مرتبه‌ای است و باید به كجا برسد، نمی‌تواند به سوی حق‌تعالی حركت كند. امام (رحمه‌الله) معتقد است كه بیداری، قدم اول سلوك نیست، بلكه شرط سلوك معنوی است. در انقلاب‌ها نیز می‌فرماید كه بیداری شرط تحقق انقلاب است.

    http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif مبنای واحد امام رحمه‌الله و رهبر انقلاب
    به همین جهت رهبر معظم انقلاب درباره‌ی بیداری اسلامی در كشورهای اسلامی، دقیقاً همین مطلب را می‌فرمایند. می‌فرمایند وقتی مردم بیدار شدند، وقتی یك ملت احساس قوت كرد، یعنی بر خود متكی شد و روی پای خود ایستاد، هیچ چیزی نمی‌تواند راه او را سد كند. از همین نقطه در صدد تبیین این نكته هستم كه نظر رهبر معظم انقلاب درباره‌ی انقلاب‌های منطقه و بیداری اسلامی بر پایه‌ی این اندیشه‌ی سیاسی اسلام استوار است.

    به این تعبیر دقیق رهبری دقت فرمایید كه ایشان بر قدرت ایمان به عنوان یك اصل در حركت بشر تأكید می‌كنند و می‌فرمایند اگر یك مجموعه‌ی عظیم مردمی به خدا ایمان داشت و دل او با نور ایمان روشن و آماده‌ی فداكاری شد، می‌تواند بر هر قدرتی كه بزرگتر از آن نباشد، پیروز شود. این یك اصل است كه ملت ایران این اصل را تجربه كردند. مقصود از این ایمان كه با فداكاری ملت همراه شده است، همان توحید افعالی است كه در معنا و حقیقت خود یعنی فداكاری و از خودگذشتگی ظهور یافته است. این یك چهره از توحید است. بنابراین مشاهده می‌كنید كه این فرمایش رهبر معظم انقلاب كاملاً هماهنگ با نظریه‌ی حضرت امام (رحمه‌الله) است.

    اما چهره‌ی دیگر توحید، وحدت بود كه رهبر معظم انقلاب بر اساس همین اندیشه‌ی امام (رحمه‌الله) بر حفظ وحدت ملت‌های به پیروزی رسیده تأكید فراوان دارند. زیرا اگر بعد از پیروزی یك انقلاب، مردم به منافع شخصی خود رو آورند و هدف واحد و نگاه جامع خود را رها كنند و تصمیمات اصلی برای اداره‌ی یك كشور را فراموش نمایند، بیگانگان به جای آن‌ها تصمیم می‌گیرند و مسیر انقلاب آن‌ها را از منافع ملی به سمت استعمارهای نوین منحرف می‌كنند. ملت‌های مسلمان لازم است در این هشدار رهبری دقت بفرمایند. ایشان می‌فرمایند تلاش‌های گسترده‌ای در جریان است تا با استفاده از ایجاد تفرقه میان مسلمانان، حركت عظیم بیداری اسلامی شكسته و متوقف شود، اما امت اسلامی باید بر عوامل مذهبی، قومی و سیاسی تفرقه غلبه كند و راه‌های ایجاد اختلاف را ببندد.

    از سوی دیگر ملاحظه می‌كنید كه رهبر معظم انقلاب، مردمی بودن را مشخصه‌ی مهم این انقلاب‌ها معرفی فرموده‌اند. براساس تفسیر ایشان، مقصود از مردمی بودن آن است كه در این حركت‌های عظیم یك گروه خاص و یك حزب مشخص، متولی انقلاب نبوده است كه شعارها و آرمان‌های خاصی را برای ملت معین كند.

    طبق بیانی كه از فطرت انسانی بر اساس نظر امام (رحمه‌الله) آوردم آشكار می‌شود كه زیربنای فرمایش رهبری آن است كه این حركت‌های عظیم مردمی از درون انسان ها آغاز شده و شعارهای آزادی و استقلال و عدالت‌خواهی از فطرت یكایك این ملت‌ها نشأت گرفته است و مسئله‌ای نیست كه یك گروه، آن‌ها را ساخته و راه را برای مردم معین كرده باشد. بلكه مردم خودشان شعارهای خود را ساخته‌اند و چون فطرت انسان‌ها همانند هم است، شعارهای برآمده از خواست فطری آن‌ها نیز همانند هم بوده و در همه‌جا یك شعار بروز می‌كند و مردم خود را در یك حركت متحد می‌یابند. به همین جهت صاحبان این بیداری اسلامی مردم هستند نه گروه‌های سیاسی یا اقشار خاص.
    دخالت فیزیكی ایران در این كشورها یا امید حمایت دادن به آن‌ها، برخلاف تعالیم توحیدی و برخلاف نظریه‌ی سیاسی ما درباره‌ی وقوع انقلاب‌ها است. یك ملت برای آنكه بتوانند انقلاب كند باید حتی از دوستان خود نیز قطع امید كند و به هیچ صورتی در حمایت یا مخالفت با خود اهمیت ندهد.

    http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif مدیون ملت
    همه‌ی گروه‌هایی كه در ادامه‌ی این انقلاب‌ها روی كار می‌آیند، مدیون ملت‌ها هستند و اگر از مسیر خواست عمومی منحرف شوند، مردم آن‌ها را از كار بركنار می‌كنند. نكته‌ای كه بر آن پای می‌فشارم آن است كه چون اسلام دینی است كه تعالیم خود را بر اساس فطرت انسان‌ها آورده و برای بیدار كردن فطرت‌های خواب‌آلوده نازل شده است تا انسان را به سوی حقیقت واحد و كمال مطلق هدایت كند، بزرگترین حامی آزادی و استقلال و عدالت بوده و ملت‌های مسلمان كه در مقام آموزش، این را دریافته‌اند اما در مقام عمل گرفتار حاكمان ظالم بودند، به تعبیر رهبر معظم انقلاب به امید رسیدن به آرامش و پیشرفت در گرو اسلام قیام كرده‌اند. كسانی كه گمان می‌كنند كه آزادی‌طلبی مسلمانان، همانند آزادی‌طلبی اهل كتاب یا كفار است، به كلی از واقعیات تعالیم اسلام در میان اهل سنت غافل هستند. مسئله‌ی حكومت اسلامی و لزوم تشكیل آن از مسائل واضح و روشن در میان اهل سنت است. فقط حاكمان ظالم مانع پیاده شدن احكام اسلام در میان ایشان بودند و امروزه مردم می‌توانند با نظارت بر حاكمان خود، به خواست و آرزوی خود برسند.

    آخرین نكته‌ای كه بر اساس فرمایشات امام راحل (رحمه‌الله) و رهبر معظم انقلاب متذكر می‌شوم آن است كه انقلاب اسلامی از همان ابتدا كه پیروز شد، به ملت‌ها صادر شد. اساساً دخالت ایران در این كشورها به معنای حضور در آن كشورها یا دخالت در امور دولت‌ها نیست. چگونگی دخالت ایران در بیداری اسلامی آن است كه الگوی انقلاب اسلامی توانست نشان دهد كه یك ملت می‌تواند روی پای خود بایستد و پیروز شود و ایران تنها می‌تواند به ایشان یادآوری كند كه باید فقط بر اراده‌ی الهی متكی باشید.

    با توضیحی كه درباره‌ی شاخصه‌های توحید افعالی بیان شد، روشن می‌شود كه در نظر حضرت امام (رحمه‌الله) و رهبری، دخالت فیزیكی ایران در این كشورها یا امید حمایت دادن به آن‌ها، برخلاف تعالیم توحیدی و برخلاف نظریه‌ی سیاسی ما درباره‌ی وقوع انقلاب‌ها است. یك ملت برای آنكه بتوانند انقلاب كند باید حتی از دوستان خود نیز قطع امید كند و به هیچ صورتی در حمایت یا مخالفت با خود اهمیت ندهد. صدور انقلاب اسلامی ایران به این معنی است.





  • سخنان دكتر حدادعادل در همایش نظریه بیداری اسلامی





  • سخنان آیت الله مهدوی كنی در همایش نظریه بیداری اسلامی





  • عکس / همایش نظریه بیداری اسلامی





  • نیاز به نهادسازی در بهره‌برداری از رویش بیداری
    |مقاله‌ی قرائت شده در همایش|

    «تأثیر اندیشه‌ی امام (ره) و رهبری در اندیشه‌ی بیداری جهان اسلام» موضوع مقاله‌ی برگزیده‌ی حسن نیلی، استاد ممتاز دانشگاه شیراز بود كه در روز همایش نظریه‌ی بیداری اسلامی در اندیشه‌ی سیاسی حضرت امام خمینی (ره) و حضرت آیت‌الله خامنه‌ای (مدظله‌العالی) قرائت شد.

    حسن نیلی در این مقاله با طرح سؤالی سه گانه درباره‌ی بیداری اسلامی عنوان می‌كند: برای رسیدن به فلسفه‌ی بیداری اسلامی باید ببینیم بذر این رویش چه بوده است؟ چه شرایطی آن را بارور ساخته؟ و بسترهای مناسب برای پرورش این بذر چه بوده است؟

    وی در ادامه‌ی این مقاله آورده است: با تأمل در بیداری‌های اسلامی در كشورهای مسلمان باید گفت بذر اصلی این بیداری، «آموزه‌های دینی» است و «كشتار میلیونی مردم در جنگ‌های جهانی اول و دوم»، «مسأله‌ی اسرائیل» و «وابستگی حاكمان كشورهای اسلامی به عوامل سلطه و كشورهای غربی» شرایط این بیداری را ایجاد كرده است. باغبانی و هدایت حضرت امام خمینی (ره) نیز باعث بالندگی و رشد این رویش شده است.

    این استاد دانشگاه در ادامه به نتیجه‌ی این بیداری‌ها اشاره كرده و می‌گوید: یكی از سرسبزترین جوانه‌های این بیداری را در جنوب لبنان شاهد بوده‌ایم. حزب‌الله لبنان دستاوردهایی داشته است كه هیچ دولت عربی حتی تصور آن را هم نمی‌كرد.

    نویسنده‌ی مقاله با اشاره به وجود دو نوع غنی‌سازی در نظام جمهوری اسلامی ایران می‌نویسد: نظام جمهوری اسلامی ایران دو نوع غنی‌سازی را صورت داده است؛ اول در حوزه‌ی سخت‌افزاری كه همان «غنی‌سازی اورانیوم» است و دیگری در حوزه‌ی نرم‌افزاری است. این غنی‌سازی كه به تدریج شكل گرفته و پیش رفته است، «تأثیرگذاری بر حكومت‌ها و ملت‌های اسلامی» است كه نتیجه‌ی آن بیداری اسلامی بوده است.

    در بخش دیگر مقاله، تأثیر اندیشه‌ی امام و رهبری بر بیداری جهان اسلام آمده است: هر اتفاقی در دهه‌های اخیر درصدی از این غنی‌سازی را بالا برده است. راهپیمایی‌های مردمی به مناسبت‌های گوناگون مانند بیست و دوم بهمن‌ماه، پیام‌های رهبری، دفاع مقدس و ... زمینه‌های بالندگی این جوانه‌ها را بیشتر فراهم كرده است.

    بخش پایانی این مقاله به ضرورت نهادینه‌سازی در بهره‌برداری از بیداری اشاره دارد: اكنون بذری كه امام (ره) در عرصه‌ی بین‌المللی كاشته است به بهره‌برداری رسید، اما متأسفانه ما شرایط بهره‌برداری از آن را نداریم و دشمن به هر ابزاری در تلاش برای بهره‌برداری از این خیزش دست می‌زند. این امر باعث می‌شود این بیداری در نهایت به نفع آرمان‌های لیبرالی مصادره شود. كشورهای عربستان و كویت اصلاً نباید جرأت اظهار نظر در زمینه‌ی این بیداری را به خود بدهند، اما با عقب نشستن ما، آنها وارد عرصه شده‌اند. ما در این برهه‌ی حساس نیاز به نهادسازی در زمینه‌ی بهره‌برداری از رویش‌های بیداری را داریم.
     





  • ارتباطات میان­‌فرهنگی ایران و مصر با محوریت نخبگان قرآنی
    |چكیده مقاله‌ی ارائه شده به همایش|
    اسماعیل نوده فراهانی*

    در این مقاله پس از بیان مقدماتی در باب چیستی روابط میان‌فرهنگی و جایگاه جمهوری اسلامی ایران در چرخش پارادایمی به مسأله‌ی فرهنگ، بررسی «روابط فرهنگی ایران و مصر» با محوریت نخبگان قرآنی مورد نظر قرار گرفته است. در این راستا پس از بررسی نقش و جایگاه «قرآن و قاریان در جامعه‌ی مصر» و «زمینه‌‌های فرهنگی - تاریخی مصر برای پذیرش چنین نقشی»، ارتباطات میان‌فرهنگی قرآن‌‌محور جمهوری اسلامی ایران به بحث گذاشته شده است.

    با عنایت به پیشینه‌ی ارتباطات فرهنگی قرآن‌‌محور ایران و مصر، تمركز بر این نوع ارتباطات و گسترش كمی و كیفی آن از اولویت‌ها و ابزارهای كارآمد سیاست فرهنگی جمهوری اسلامی به‌شمار می­‌رود. همچنین ضرورت تمركز و گسترش این نحوه‌ی ارتباطات با گسترش موج بیداری اسلامی افزایش یافته است. به عبارت دیگر هنگامی­ كه حضور مقامات سیاسی ایران در كشورهای عربی با مشكلات و مخالفت­‌هایی از سوی مسئولان این كشورها و حساسیت­‌های شدید دولت­مردان كشورهای غربی روبروست، می­‌توان از ظرفیت­‌های دینی و به‌ویژه قرآنی بهره برد.

    حضور اهالی قرآن در كشورهای عربی با وجود ارتباطات پیشین میان نخبگان قرآنی و همچنین وجود زمینه‌‌های اجتماعی لازم میان توده‌‌های مردم می­‌تواند گام مهمی در سیاست فرهنگی قرآن‌‌محور جمهوری اسلامی باشد. گسترش كمی و كیفی ارتباطات قرآن‌‌محور در هر سه بعد سیاست فرهنگی قرآن‌‌محور ایران ممكن است. مثلاً برگزاری جلسات «شبی با قرآن» و كرسی‌های تلاوت در ایران و كشورهای عربی از طریق اعزام اهالی قرآن از ایران و دعوت از اهالی قرآن سایر كشورها امری اجرایی و با كمترین میزان حساسیت‌‌زایی همراه است و امكان بهره‌‌گیری هر چه بیشتر جمهوری اسلامی از سرمایه‌‌های قرآنی خود را - كه عمدتاً با زبان و فرهنگ كشورهای عربی بیگانه نیستند - فراهم می­‌آورد. همچنین گسترش رده‌‌های سنی و مواد مسابقات بین‌‌المللی قرآن می­‌تواند گامی در راستای گسترش فرهنگ قرآنی و وحدت امت اسلامی باشد.

    از سوی دیگر ایجاد زمینه برای ثبت‌نام و حضور علاقه‌مندان سایر كشورها به‌عنوان تماشاچی در مسابقات بین‌‌المللی تهران به همراه برگزاری تورهای زیارتی - سیاحتی نواحی زیارتی - مذهبی و دیدار با علما و بازدید از حوزه‌‌های علمیه می­‌تواند گامی در جهت گسترش فرهنگ برادری و وحدت بر پایه‌ی گردشگری باشد. همچنین وزارت امور خارجه و سازمان ارتباطات اسلامی می­‌توانند آشنایی با قرآن و علاقه‌مندی به فعالیت­‌های قرآنی را به‌عنوان یكی از ملاك­‌های انتخاب سفرا و كارگزاران فرهنگی جمهوری اسلامی در كشورهای منطقه مدنظر قرار دهند.

    در نهایت پیشنهاد می­‌شود وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز به جای تمركز بر فعالیت­‌های فرهنگی مدرن مانند پخش فیلم، اركستر و ... در هفته‌‌های فرهنگی ایران در كشورهای اسلامی - كه تاكنون كمترین موفقیت­ را در جهت انتشار فرهنگ اسلام ناب داشته‌‌اند - فعالیت­‌های قرآنی را در صدر و نه حاشیه­‌ی فعالیت­‌های خود قرار دهد.

    واژگان كلیدی:
    ارتباطات میان‌فرهنگی، ایران، مصر، سیاست فرهنگی قرآن‌‌محور، قاریان.


    *كارشناس ارشد مطالعات فرهنگی





  • تحول در نظام جهانی با الگوی بیداری اسلامی
    |چكیده مقاله‌ی ارائه شده به همایش|
    حسینعلی ریحانی*

    نظریه‌ی بیداری اسلامی برگرفته از قرآن و وحی الهی و به مفهوم برانگیختگی و آگاهی در امت اسلامی در منطقه‌ی خاورمیانه و شمال آفریقا است. این نظریه به دنبال ناكارآمدی نظام­‌های متكی به غرب، به قلب اروپا و سپس از وال‌استریت در منهتن نیویورك به سراسر آمریكا رسید، جغرافیای قدرت را متحول كرد و الگو و تفكر جدیدی را در مقابله با نظام سلطه، مبتنی بر دكترین ولایت فقیه و عملیاتی كردن این دكترین در قالب نظام جمهوری اسلامی در پیوند با مردم آزاده‌ی جهان، در عصر امام خمینی (ره)، روحی جاری در كالبد زمان ظاهر گردانید و الگوی نظام اسلامی را جاری و عملی نمود.

    مقام معظم رهبری در همان سال رحلت حضرت امام (ره) فرمودند: «عصبانیت دستگاه استكبار و به‌خصوص آمریكا از این است كه می­‌بینند در سرتاسر جهان اسلام، بیداری اسلامی روزبه‌روز بیشتر می­‌شود ... اینها دل بسته بودند كه با رحلت امام كه شمع جمع مشتاقان در سراسر دنیا بود، شعارهای اسلامی بی‌اثر و فراموش بشود، ولی دیدند كه نشد.» گویی این امام است كه با مردم سخن می­‌گوید. بدین وسیله انقلاب اسلامی راه تداوم و تقویت آمادگی‌های همه‌جانبه را آغاز نمود.

    بیش از ۳ دهه ظهور تفكر انقلابی و سپس تقابل نظام سلطه با هدف مهار انقلاب اسلامی به‌عنوان كانون بیداری و یك نمونه‌ی موفق به واكاوی الگوی بیداری اسلامی كه همانا عدالت، بیداری، مقاومت و نفی نظام سلطه است پرداخت و ژئوپلتیك، ژئواستراتژیك، ژئواكونومیك و ژئوكالچر جدیدی به نام جهان اسلام به ام‌القرایی ایران را ترسیم نمود. پایگاه اینترنتی المختصر اعلام كرد كلیسای واتیكان در بیانیه‌ای از افزایش ۳ میلیون نفری مسلمانان نسبت به مسیحیان طی سال ۲۰۱۱ میلادی خبر داد و افزود: آمار مسلمانان جهان از مرز یك میلیارد و ۳۲۲ میلیون نفر گذشت. تحقیقات و تحلیل­‌ها حاكی از افول قدرت آمریكا به‌عنوان مظهر لیبرال دموكراسی است. اتفاقی كه نظام بین‌المللی را تا سال ۲۰۲۵ كاملاً متحول خواهد كرد.

    واژگان كلیدی:
    نظام جهانی، بیداری اسلامی، تحول، الگو.


    *كارشناس ارشد مدیریت





  • بیداری اسلامی از نگاه اندیشمندان غربی
    |چكیده مقاله‌ی ارائه شده به همایش|
    سید ابراهیم ربانی*

    امروزه خاورمیانه بیدار شده است. چنان‌چه ملت­‌های تونس، مصر، یمن، بحرین و ... به­‌پاخاسته­‌اند و حقوق خویش را خواستارند، بازگشت به هویت خویش، آزادی و رهایی از اسارت حاكمان زورگو و ستم­‌پیشه و برون­‌رفت از وابستگی به غرب از مهمترین خواسته­‌های این ملت­‌ها است. بیداری ملت­‌ها - به‌صورت عام - و ملت­‌های مسلمان - به‌صورت خاص - بر حوزه­‌های گوناگون تأثیر می­‌گذارد. حوزه‌های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی و در هر حوزه در زیر مجموعه­‌های آن نیز تأثیرگذار خواهد بود.

    از جمله حوزه­‌هایی كه بیداری اسلامی بر آن تأثیرگذار بوده، غرب و نگاه آن است. نگاه غرب - كه برخاسته از نگاه اندیشمندان غربی است - به خاورمیانه و بیداری اسلامی، دو نگاه است. برخی بیداری اسلامی را حق طبیعی ملت­‌های مسلمان می­‌دانند و با آن همراه هستند. برخی دیگر بیداری اسلامی را تهدیدی برای خود می­‌دانند و تلاش دارند بیداری اسلامی رخ ندهد و در صورت رخ دادن آن، به منافع آنها آسیبی نرساند. اما پذیرش و عدم پذیرش بیداری اسلامی از سوی اندیشمندان و نخبگان غربی، برخاسته از نوع نگاه آنان به اسلام است. به دیگر سخن، بدبینی به بیداری اسلامی، پیامد نگاه بدبینانه‌ی اندیشمندان و نخبگان غربی به اسلام است؛ لذا بیداری اسلامی را تهدید می­‌دانند. و همچنین نگاه خوش­بینانه به بیداری اسلامی، نتیجه‌ی نگاه نخبگان غربی به اسلام است؛ لذا بیداری اسلامی را تهدید نمی­‌دانند و از آن حمایت می­‌كنند.
     
    واژگان كلیدی:
    اسلام، بیداری اسلامی، نخبگان غربی، نگاه غربی به اسلام.


    *دانش­‌آموخته‌ی حوزه‌ی علمیه و دانشگاه آزاد اسلامی قم





  • نقش رهبری در اصلاح جامعه اسلامی از منظر امام علی (ع)
    |چكیده مقاله‌ی ارائه شده به همایش|
    مریم السادات سجادی جزی*

    حكومت­‌ها از آغاز تأسیس، اهدافی همچون «دوام نظام» و «پیشرفت» را خط مشی نظام خود قرار می­‌دهند. حكومت اسلامی نیز این اهداف را طبق موازین متعالی اسلام مشروع می­‌داند و در پیشبرد آن تلاش­‌های فراوان كرده است؛ ولی با نگاهی واقع‌گرا می‌توان دریافت دوران ركود و حتی سقوطی نیز در كارنامه‌ی جوامع اسلامی وجود دارد و شایسته است احیای تمدن عظیم اسلامی از مسائل عمده و اساسی جهان اسلام مدنظر قرار گیرد كه با اصلاح و بیداری جامعه‌ی اسلامی امكان‌پذیر است. با توجه به شاخصه‌های گوناگون در این امر عمده‌ترین اصلاحات را می­‌توان در زمینه‌ی سیاسی جستجو كرد كه گام اول آن رجوع به سیره‌ی نبوی و تلاش در تداوم راه آنها با به‌كارگیری الگوهای كاربردی و راهكارهای آن بزرگان می­‌باشد.

    یكی از الگوهای مناسب در جهت اثبات این ادعا در نظر گرفتن سیره‌ی مولا امیرالمؤمنین علیه‌­السلام می­‌باشد. با ارائه‌ی موارد مكشوفی كه در بیانات ایشان اشاره شده است می­‌توان علف­‌های هرز انحطاط را در جامعه‌ی اسلامی ریشه‌كن و گردنه‌های پر فراز و نشیب را در جهت اصلاح و اعتلای جوامع اسلامی هموار كرد و با سرعت چشم­گیر با در نظر گرفتن موازین اسلامی به اهداف متعالی نائل شد تا تصور عبث ملحدان مبنی بر این‌كه دین عامل عقب‌ماندگی جوامع مسلمان است باطل شود و اسلام به‌عنوان اسوه و الگوی كامل در همه‌ی زمینه‌ها با جان و دل مردم پذیرفته شود.

    واژگان كلیدی:
    امام علی علیه‌­السلام، نهج‌البلاغه، اصلاح، جامعه‌­ی اسلامی.

     
    *كارشناسی ارشد نهج‌البلاغه






صفحه نخست